تبلیغات
سرزمین مادری - مطالب اردیبهشت 1394
 
سرزمین مادری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : م صالحی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
قهرمان لیگ 94کدام تیم است









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : م صالحی

مَکران، مُکران یا مکوران، از نظر تاریخی سرزمینی ساحلی در جنوب شرقی ایران و جنوب غربی پاکستان است که در طول خلیج عمان از رأس‌الکوه در غرب جاسک تا لاس بلا در جنوب غربی ایالت بلوچستان پاکستان گسترده‌است.[۱] در بعضی منابع اروپایی قرن‌های ۱۶ تا ۱۸ از ایالت مکران نام برده شده است. در دوره های مختلف تاریخی این منطقه خودمختار و تحت اداره خوانین محلی بوده است که گاهی خود را رعایای دولت ایران می‌نامیدند. امپراتوری بریتانیا در قرن هیجده این منطقه را جزو هند و مستعمره بریتانیا نمود. امروزه در هند و در پاکستان شهرهایی بنام مکران وجود دارد. مکران در دوره های مختلف تاریخی بخشی از قلمرو ایران بوده است. مکران در نوشته‌های مسالک و ممالک و التقویم اقلیم دوم و از کرمان تا رود مهران (ایندوس) نامیده شده است.[۱](سفرنامه مارکوپلو نیز مکران را شرح داده است.) در بعضی اسناد و نقشه‌های تاریخی اروپایی و بعضی نوشته‌های عربی دریای عرب امروزی نیز بحر مکران بیان شده است.[۲]

کوه‌های خشک و بایر کرانه‌های مکران از دید جغرافیای طبیعی دنباله کویر است، که تا آنجا گسترش یافته. گویا در در سده‌های میانه این سرزمین از آنچه اکنون دیده می‌شود، حاصلخیزتر بوده ولی هیچگاه از دید دارایی دارای اهمیت نبوده‌است. جغرافی‌نویسان پیشین اسامی بسیاری از شهرهای مکران را در کتاب‌های خود ثبت نموده‌اند ولی هیچکدام به طور گسترده از آن شهرها یاد نکرده‌اند. مهمترین درآمد مکران از نیشکر و یک گونه شکر سفید موسوم به پانیذ بوده‌است که از آنجا به سرزمین‌های مجاور صادر می‌گردیده.[۲] مکران تقریباً شامل تمام بلوچستان ایران و پاکستان و بخشی از استان هرمزگان فعلی می شده است بلوچستان در کتیبه‌های میخی داریوش هخامنشی در بیستون و تخت جمشید، «ماکا» یا ماکه (maka) [ساتراپ] چهاردهم بوده است. در زمان ساسانیان کوسون می‌گفتند.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : م صالحی
ما به آن شخصی صاحب استعداد می‌گوییم که موافق به هدف و غرض علم به تحصیل آن بپردازد»

روزی رسول اکرم صلی الله علیه و سلم از صحابه کرام رضی الله عنهم امتحان گرفت، ‌نخستین سؤال از ایمان بود،‌ چنانچه در سؤالات امتحانی ما هم سؤال از ایمان یافت می‌شود که ایمان را تعریف لغوی یا اصطلاحی نمایید و یا اینکه ایمان کم و زیادتی را می‌پذیرد یا خیر، که در این موضوعات مباحث طولانی با ذکر اختلافات، مذاهب و دلایل مختلف کرده می‌شود. یک مرتبه بعد از پایان امتحان، من طلاب را جمع کردم و گفتم که هیچ کدامتان پاسخ سؤال مرا نداده‌اید. رسول الله صلی الله علیه و سلم از حضرت حارثه بن مالک رضی الله عنه امتحان ایمان گرفت:‌ کیف اصبحت؟ در چه حالی صبح کرده‌ای ؟ حضرت حارثه رضی الله عنه در جواب ایراد فرمودند:‌ اصبحت مؤمنا حقا و بعد از آن علامات ایمان را یاد آور شدند، که تصویر جنت و جهنم به گونه‌ای که شما ارشاد فرموده‌اید در دید من مستحضر هستند، حالات اهل جنت و دوزخیان در جلوی چشمان من هستند رسول الله صلی الله تعالی علیه و سلم ارشاد فرمودند:‌ عرفت فالزم که تو را معرفت حاصل شد، بر همین حالت از خود استقامت نشان بده، این است امتحان ایمان. دوستان محترم عرض من این است که ما امروزه با الفاظ ظاهری سر و کار داریم و این الفاظ را یاد می‌گیریم و حل تمام ضروریات خود را منحصر در همین الفاظ ظاهری می‌دانیم.

«این احساس تا به حال در ما پیدا نشده است»

با وجود ارتکاب به معاصی، کتاب یاد می‌شود، اگر فقط به الفاظ ظاهری علم گفته می‌شد، پس هرگز با وجود ارتکاب به معاصی کتابها حفظ نمی‌شدند،‌ حفظ عبارات کتب به ذهانت شخص تعلق دارد لیکن مطابق با این الفاظ زندگی کردن هیچ گونه تعلقی با ذهانت و تیزی هوش ندارد، بلکه تعلق آن با علم دل است. من منکر حفظ کتابها نیستم بکله نکته مهم این است که طلبه بر این تحقیق بیایند که از این عبارات پروردگار از من چه می‌خواهد؛ هر کس که زندگی روزمره‌اش با کتابها مطابقت داشت او فایده حاصل کرده و با علم سروکار دارد. لذا بر ما طلبه فهم این چیز مهم است که الفاظ ظاهری را علم تصور نکنیم بلکه اینها ذرایع برای حصول علم حقیقی هستند، که به یکی می‌گویند ظاهر علم و به دیگری باطن علم، یکی است نور علم و دیگری است الفاظ آن. مولانا محمد یوسف رحمه الله  می‌فرمودند:‌ از نور حدیث استعداد و توفیق عمل حاصل می‌شود و از نور علم توفیق عمل حاصل می‌شود. علم دو قسم دارد : قرآن و حدیث لیکن لازمه‌ی این دو تقوی است.

«بزرگترین مانع تحصیل علم گناه است»

 نام علم دین را می‌توان به تعبیری دیگر ادب گذاشت، از این رو علم بهترین گزینه برای تربیت بشر انتخاب شده است. ما قبلاً در این تاریکی بودیم و علم را از فن تشخیص نمی‌دادیم و بر این تصور بودیم که هر چیزی که حاصل کنی به آن علم گفته می‌شود حال آنکه علم به مطالبات الله تعالی گفته می‌شود که پروردگار در هر آن و هر لحظه از من چه می‌خواهد تا من بر آن عمل نمایم، لذا در کنار تحصیل علم تقوی ضروری است بلکه قبل از تحصیل باید به فکر تقوی بود چرا که علم یک چیز پاکیزه‌ای است و در ظرف پاکیزه و تمیز می‌آید.

«استعداد ظاهری هست لیکن اطاعت نیست»

روزی حضرت علی رضی الله عنه آه عمیقی کشیدند و گفتند:‌  نزد من علومی موجود هستند، ولی جای افسوس است، کسی را که شایسته و صلاحیت حمل آن را دارا باشد تا هنوز نیافته‌ام. مردم با هوش و زیرک هستند، توانایی حفظ آنها را هم دارند لیکن من بر آنها اعتماد ندارم، چرا که  این علوم را حفظ می‌کنند و برای تحصیل دنیا به کار می‌گیرند.

مولانا محمد یوسف رحمه الله در حیاة الصحابه می‌فرماید: ما کتابهای دینی را مرور می‌کنیم ولی این چیز قابل تدبر است که این مرور کردن‌ها، ما را بر اطاعت می‌آورند یا خیر؟ از این رو برای تحصیل نور علم، قبل از هر چیز تقوی لازمی است «اِتق الله تَکُن اَعلَم النّاس» که عالم ترین شخص نزد الله تعالی متقی ترین آنها است. و اگر تقوی نباشد خواهی گفت که به سبب گناهان ذهن من کار نمی‌کند و کم زور است؛  در حفظ عبارات ضعف ندارد بلکه درحفظ این چیز ضعف دارد که الله تعالی از وی چه می‌خواهد؛ بعضی اوقات طلبه از ضعف حافظه شکایت دارند ولی من می‌گویم هر اندازه هم که غبی باشند لیکن تقوی داشته باشد الله تعالی او را با توفیق بخشیدن به اطاعت و فرمانبرداری نوازش می‌کند، یعنی به او علم عطا می‌کند؛‌ اگر تقوی نداشته باشد هر اندازه هم که ذهین باشد کتب یاد می‌شوند لیکن این به یاد نمی‌ماند که پروردگار از من چه می‌خواهد. لذا این چیز را می‌طلبد که کثرت استغفار را بر خود لازم بگیریم.

«از کثرت استغفار، قوه حافظه فعال می‌شود»

ذهن از کثرت استغفار آن چیزهایی را حفظ می‌کند که مطلوب علم هستند و گر نه، یاد کردن الفاظ و منتقل کردن آنها به دیگران چیز بزرگی نیست. مولانا محمد یوسف رحمه الله  می فرمودند:‌ برای حفظ و یاد کردن سخنی دینی حتی مسلمان بودن هم شرط نیست یک کافر هم قادر به حفظ آن می باشد. من در نظام الدین دوستی دارم که برای من حکایت می‌کرد که: در مقابل منزل ما دختری غیر مسلم زندگی می‌کند که خیلی تیزهوش است تا جایی که کتاب زیور بهشت علامه تهانوی را حفظ نموده است،‌ حتی اگر بعضی از ما با مشکلی مواجه شویم به گونه‌ای مسایل در حافظه‌اش مستحضر هستند که فوراً جواب می‌دهد حتی اگر کسی از ما به اشتباه جواب دهد فوراً می‌گوید که مفتی شما در کتابش این طور نوشته است. حال آنکه یک زن غیر مسلم است و این ضروری نیست که هر عالم و داننده ، مطیع و متقی باشد، چرا ضروری نیست؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : م صالحی
Picture1



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : م صالحی

جماعت تبلیغی توسط شیخ محمد الیاس كاندهلوی ( 1303- 1364 ه‌ ق) برای حفظ و گسترش مذهب اهل سنت حنفی دیوبندی تاسیس شد .  

حركت جماعت تبلیغ به این صورت است که چند نفر با  لباس ساده معمولاً با رنگ سفید ، پیراهن بلند و گشاد، شلوار گشادی که لبة آن بالاتر از قوزک پا قرار می گیرد، سرِ پوشیده با کلاه یا عمامة مخصوص ، ریش بلند و معمولاً سبیلهای تراشیده ، و حمل لوازم خواب بر روی شانه ها و ساک به دست با ظرف هایی برای غذا خوردن و آشپزی هنگام سفر ،  با محوریت یک امیر ، برای دعـوت به یکی از روستاها می روند  . در آنجا تقسیم کار می کنند . عده ای  مؤظف به تمیز کردن مكان اقامت ، و افراد باقیمانده به كوچه و بازار و خانه ها ، می روند و مردم را به شنیدن سخنان امیر جماعت می کنند . هنگامی كه وقت بیان فرا رسید همه جمع می شوند ، به صحبت های امیر جماعت گوش می دهند  بعد از ختم بیان ، كسانی كه در مجلس حاضر اند در حلقه های مختلف دور هم می نشینند و هر دعوتگر برای یكی از حلقه ها شروع به صحبت می كند ، برای بخشی از آنان وضو ، یا سوره فاتحه ، نماز ، تلاوت قرآن كریم و . . . تعلیم می دهند و این كار را چند روز تكرار می كنند. منبع اصلی این اصول کتاب فضائل اعمال نوشتة مولانا محمدزکریا، است  .

سران جماعت تبلیغ هیچ شرطی برای شرکت فرد در فعالیت های جماعت و تبلیغ مشخص نكرده اند و لذا افراد عادی نیز می توانند مبلغ شوند ، حتی با سواد كم .   

قبل از آنكه مدت اقامت شان در آن روستا به پایان برسد مردم را برای همراه شدن با جماعت تبلیغی دعوت می کنند ، افراد را به مدت یك روز ، سه روز ، یك هفته ، یك ماه و یا هر اندازه كه فرصت و امکان داشت  نامزد می کنند و با خود می برند . شعارشان این است که هر فرد مسلمان باید قسمتی از برنامه ی زندگی خود را برای تبلیغ دین اختصاص دهد  

جماعت تبیلغی 6 اصل دارد که اساس آن بر محور این اصول می باشد . 

 1) یاد گرفتن شهادتین :( لااله الااللّه ، محمد رسول اللّه ). 2) تصحیح نماز 3) عمل به دستورات دین و ذکر دائم خدا بر لب  4) اکرام مسلمانان  5) اخلاص نیت برای خدا . 6) خارج شدن از خانه و قرار گرفتن در یکی از جماعتها برای تبلیغ در دیگر مناطق



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :