تبلیغات
سرزمین مادری - مطالب آبان 1393
 
سرزمین مادری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : م صالحی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
قهرمان لیگ 94کدام تیم است









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 17 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی

شیخ محمد ضیائی (رحمه الله)

مطلب زیر سخنرانی شیخ محمد ضیایی در یکی از شبهای رمضان سال ۱۴۱۴ هـ قـ – ۱۳۷۲ هـ.شـ می باشد. دوستان گرامی توجه داشته باشند که مطلب فوق از روی نوار پیاده شده است و به همین علت کمی از نظر دستوری با یک مقاله متفاوت می باشد. راهش پر رهرو باد. بیداری اسلامی

الحمد لله و الصلاه و السلام علی رسول الله صلی الله علیه و سلم

اما بعد:

از میان چند صد سؤال که در شبهای گذشته تا حالا رسیده من به یک سؤال از این چند سؤال جواب می دهم و در باره همه سؤالها صحبت می کنم. استدعا می کنم که شما در هر شرایطی هستید به محتوای این موضوع توجه فرمایید. این سؤال یک سؤال از صد سؤال است که جواب می دهم.

سوال: چرا در مذهب اهل سنت وفات و تولد بزرگان و ائمه را جشن نمی گیرند و برای آنها نوحه خوانی و سینه زنی نمی کنند؟

این یک سؤال از صدها سؤال. به این یکی جواب می دهم حالا صد های دیگر را درباره اش حرف می زنم؛ دقت بفرمایید، جواب:

در کلیه مذاهب اهل سنت بلا استثنا فقط احترام بزرگان مرحوم شده به سه چیز است:

۱- نام آنها را به خوبی یاد کنیم : حضرت سیدنا علی کرم الله وجهه، حضرت سیدنا عمر رضی الله عنه، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و سلم …

۲- از خدا برای آن بزرگان درود و رحمت بخواهیم. اگر صحابه کرام است می گوییم رضی الله عنه (خدا از او خشنود باد) اگر از پیامبران هستند بگوییم علیه السلام (بر او سلام) اگر شخص رسول اکرم را نام بردید می گوییم صلی الله علیه و سلم. اگر بعد از صحابه کرام از بزرگان نام بردید می گوییم رحمه الله علیه.

۳- گفتار و کردار آنها را مورد توجه قرار می دهیم و سعی می کنیم دنباله رو مخلص آنها باشیم.

جز این سه چیز در مذهب اهل سنت چیزی بنام احترام شخص مرده وجود ندارد. خوب نیست! در مذهب وجود ندارد، شما آقای سؤال کننده می توانید سنی نباشید، اشکال نداره، آزادید سنی نباشید. ولی اگر گفتی من سنی هستم [بدان که] مراسمی بنام سینه زنی و عزاداری در مذهب [اهل سنت] نداریم. نمی شود چیزی به مذهب چسبانید. می شود از خانه بیرون رفت [اما] نمی شود زمین، اتاق، و دیوار خانه را عوض کرد.

این مطلب خیلی جالب است، خوب در مذهب وجود ندارد، حتی قول ضعیفی هم نیست، هیچ قولی وجود ندارد. این را برای ادای امانت عرض می کنم چون روز حساب ما مسئول گفتار خودمان هستیم. کار ما گویندگان مذهبی خیلی مشکلتر از کار عوام است. اگر خداوند با لطف و کرمش ما را ببخشد شما شنوندگان ما هزار سال قبل از ما به بهشت می روید. اگر به لطف خدا بهشتی نصیب ما شده باشد شما هزار سال جلوتر می روید چون سین و جیم شما آنجا کمتر است، مسئولیت شما کمتر است، ولی گوینده مذهبی آنجا پدرش در می آید. باید ثابت کند آنچه گفته مخلصانه بوده و مطابق عقیده خودش گفته، خلاف نگفته و ما نمی توانیم “خسر الدنیا و الآخره” باشیم ،خلاف عقیده مان به شما بگوییم، خلاف آنچه خوانده ایم به شما بگوییم، نمی توانیم چنین بکنیم. حالا [اگر] نود و نه سال دیگر [هم اگر بگذرد] .

دقت بفرمایید هر مذهبی در جامعه مسلمین یک خصوصیت و رنگ و شکل خاصی دارد. این خصوصیت و رنگ و ویژگی مذهبی [را] هیچ وقت نمی توان عوض کرد. در طول ۱۴۰۰ سال از زمانیکه فرق مختلف در اسلام بوجود آمدند، فِرَقی که بنام اهل سنت هستند چند خصوصیت داشته اند:

۱- سواد اعظم امت اسلام بوده اند. در طول تاریخ ۹۰درصد بنام اهل سنت بوده اند.

۲- نسبت به جهان خارج سخنگوی جهان اسلام بوده اند. این حکومتهای اهل سنت بوده اند که چه ظالم چه غیر ظالم، جزیه می گرفتند. این حکومتهای اهل سنت بوده اند که بخارا و سمرقند را فتح کرده اند، فلسطین را از اول فتح کرده اند و بعد هم از صلیبی ها باز گرفتند. امپراطور چین فرستاده حکام اهل سنت را می پذیرفت. دربار واتیکان هم از سفرای خلفا استقبال می کرد، همان خلفای به اصطلاح ظالم.

۳- از خصوصیت اهل سنت این است که هرگز در برابر مخالفان خود خشونت نشان نمی دهند. فحش را به فحش جواب نمی دهند. بدی را به بدی تلافی نمی کنند، تندی را با تندی پاسخ نمی گویند، خشونت را با خشونت جواب نمی دهند. این از ویژگی های اهل سنت بوده است در طول ۱۴۰۰ سال و این خصوصیت [را] نمی توان تغییرش داد. می توانید خارجی(۱) باشید شمشیر بردارید هر کس گفت بالای چشمت ابرو به او بزنید. مساله ای نیست! جزو جماعت سلطان قابوس باش!

ولی تا شما خود را سنی می دانی نمی توانید در مقابل مخالفان خشونت نشان بدهید. این در مذهب نیست، خلاف مذهب است. به این دلیل در جامعه بزرگ امت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم در هر صد سال احزاب و گروه های مختلفی تند رفته اند، حرکت کرده اند، به آسمانها پریده اند و یواش به زمین غلطیده اند ولی اهل سنت [نه] به کهکشانها پریده اند و [نه] در گودالها فرو رفته اند. دقت کردید، این شیوه اهل سنت است. ما اجازه نداریم در مقابل مخالفانمان پرخاش کنیم. چنین چیزی امکان ندارد، چون خلاف مذهب است.

۴- اهل سنت همیشه عادت دارد حق خود، عقیده خود را، بدون تعرض به مسائل دیگران خیلی فشرده و خیلی واضح و صریح بیان می کند. شما آقای سنی مذهب اگر حق مذهب خود را درست یاد بگیرید نیاز به این ندارید که به دیگران پرخاش کنید و یا پاسخ فحش بدهید. اصلا نیاز به این پیدا نمی کنید. شما آنچه به نظر خودتان حق است درست یاد بگیرید کافی است.

در خاتمه عرایضم یک مثال [می آورم] این شاید شماره ۵ باشد : موضع گیری اهل سنت در مقابل برادران و در مقابل امت اسلامی، در مقابل فرقه های اسلامی که زیر پرچم اسلام با اهل سنت یکی هستند چنین است: امت اسلام حکم تشکل یک خانواده دارد که بعد از فوت پدر خانواده ، وارثان بر سر تقسیم میراث اختلاف پیدا کرده اند.

زنان، دختران و پدران امت مرحوم شده اند و این اختلاف را نتوانسته اند حل کنند تا [نوبت] به فرزندزادگان رسید. پسر زاده ها دو دسته شده اند اکثریت می گویند پدرانمان بر سر میراث اختلاف کرده اند حالا درست نیست آن اختلاف را بر ملا کنیم، همسایه ها را خبر دهیم، امت را هم خبر دهیم. خوب این اختلاف [را] داشته اند دیگر. خدا همه را ببخشد. این موضع گیری اهل سنت است.

اما در داخل همین خانواده افرادی از نوادگان از پسران و دختران همان پدر مرحوم معتقدند خیر ما باید حق را بگوییم. باید این چیز را که می گوییم به همه اعلام کنیم که این خانواده مقدس نبوده و اکثریت نادرست و ظالم و خائن بوده اند! حالا این اختلاف بین اهل سنت است با دیگران. موضع گیری اهل سنت واضح است می گویند چون بر ملا کردن اختلافها، برملا کردن مسائلی که در صدر اسلام بوده، بعد از رحلت رسول الله بوده، موشکافی [آنها] بدیها را چند برابر نشان می دهد این به نفع نیست.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی

موقعیت جغرافیایی شهرستان سیریک :

شهرستان سیریک با مساحتی حدود 3351 کیلومتر مربع در فاصله 175 کیلومتری مرکز استان هرمزگان قرار دارد که از سمت شمال به شهرستان میناب از جنوب به شهرستان جاسک از شرق به ارتفاعات بشاگرد و سندرک و از غرب به دریای مکران (عمان ) محدود می شود براساس آخرین سرشماری نفوس مسکن جمعیت شهرستان 40000 نفر برآورد شده این شهرستان دارای 2 بخش بمانی و مرکزی؛ 4 دهستان بمانی ، شهید مردان ،سیریک و بیابان و دارای تعداد 80 روستا میباشد روستاهای دارای دهیار 33 روستا - آب و هوای آن در تابستان گرم و خشک و زمستان معتدل میباشد.

شهر سیریک: شهر بندر سیریک در باختر شهرستان میناب در مسیر راه آسفالته میناب – جاسک و در کنار آب های دریای مکران (عمان ) در 26 درجه و 31 دقیقه پهنای شمالی و 57درجه و 6 دقیقه درازای خاوری نسبت به نیمروز گرینویچ قرار گرفته و میانگین بلندی آن از سطح دریا 6 متر میباشد و فاصله آن تا شهر میناب 75 کیلومتر است بندر سیریک در کنار دریای عمان با شن های سفید و نقره ای بکر و سواحل گسترده ماسه ای و آب های زلال آبی در پهنه کبود دریای است در سیریک از هیاهوی شهرنشینی بزرگ اثری نیست .

آداب و رسوم :

آداب و رسوم مردم سیریک سراسر بردباری و پایداری ، عزت و سربلندی است مردم سیریک به زبان فارسی و گویش های محلی ( لهجه ای شیرین از زبان فارسی) سخن می گویند و مسلمان شیعه و سنی (شافعی) در جوار همه زندگی مسالمت آمیزی سپری میکنند.

آثار تاریخی شهرستان:  

 

قلعه شاداب (کلاگت) :این قلعه در 45 کیلومتری مرکز شهرستان و بر فراز صخره های بلند روستای کنارجو از توابع بخش بمانی قرار دارد. که بر سه طبقه تقسیم میشود از آن قلعه سفال های رنگارنگی مربوط به قرون متاخر اسلامی بدست آمده و به نظر می رسد از قرن نهم تا یازدهم هجری مورد استفاده بوده است .

قدمگاه شاه محمد ولی در روستای پالور: از توابع بخش بمانی یکی از اماکن مذهبی و مورد توجه مردم شهرستان و شهرستان های همجوار است که در جوار درختان کهنسالی به نام لور قرار دارد. که از قدمت بالایی برخوردار است و بیشترین گردش گر را در طول سال و بویژه در ایام نوروز به خود جای می دهد. 

معبد عشاق روستای گروگ : این بنا افسانه ای نقل می شود که حدود چهار صد سال پیش دو نوجوان از طوایف متخاصم به هم دل می بندندو با مخالفت شدید روبرو می شوند که بعد از مرگ آن دو نگون بخت این مکان به جای آب با شیر شتر می سازند .

قلعه سیریک واقع در سیرک کهنه: و در فاصله 3 کیلومتری شهر سیریک که به نام کلات میر حاجی معروف است این قلعه امیر نشین در قرن هشتم تا دهم هجری مورد استفاد بوده.

ساحل زیبای بندر کوهستک مركز بخش بمانی شهرستان سیریك :

ساحل زیبای بندر کوهستک که مرکز بخش بمانی است این بندر قدیمی سواحل شنی زیبایی دارد و یکی از مناطق گردشگر پذیر شهرستان است ایجاد پناهگاه ( موج شکن) صیادی و تجاری برای شناور های کوچک و بزرگ (قایق و لنچ) از دیگر جاهای دیدنی آن می باشد.

سواحل شنی و ماسه ای زیبای روستای كرپان و روستای گهردو از توابع بخش بمانی شهرستان كه در دو طرف شمال و جنوب ساحل بندر كوهستك  قرار دارند

سواحل زیبای سیریک تا روستای گروگ:

وجود سواحل زیبای شنی واقع در حد فاصل بین گروگ تا سیریک و احداث بندر گاه چند منظور در سیریک از مزیت های منطقه است

بازارچه بزرگ میشی:

بازار بزرگ میشی در فا صله 5 کیلومتری جنوب شهر سیریک واقع در بین جاده اصلی سیریک – جاسک قرار دارد، که دارای 180 دهنه مغازه ،مجتمع خدماتی رفاهی -، کارخانه یخ و... میباشد. که در طول سال و بخصوص ایام نوروز پذیرای مهمانان زیادی از سراسر کشور میباشد. در این بازار اکثر اجناس خارجی و با قیمت مناسب عرضه می شود.

باغات و مرکبات و صیفی جات :

وجود سدهای تقربیا خاکی بزرگ در روستاهای کنارجو ، سرارو ، پگو و کرپان و رودخانه های فصلی و جلگه های آبرفتی و خاک حاصلخیز باعث شده کشاورزی در مناطق مهمانی ، سرزه ، پابیر ، گرائیگ ،کنارجو و کرپان رونق قابل توجه ای داشته باشد .

جنگل های حرا و چندل خور آذینی:

حرا درختی است شورزی که هنگام مد دریا تا گلوگاه در آب فرو می رود و به کمک خاصیت تصفیه ای پوسته اش آب دریا را جذب و نمک آن را دفع میکند. جنگل های حرا  در نزدیکی روستای گناری با وسعتی 500هتکتار گسترش یافته اند .وجه تمایز آن با سایر رویشگاه های ماندابی سواحل جنوبی ایران وجود دو گونه گیاهی مانگرو و گونه منحصر فرد چندل در کنار یکدیگرند.

صنایع دستی :

تبلور زیبای هایی هر ملتی در فرهنگ و به خصوص هنر رخ می نمایاند. هنر با زندگی مردم این منطقه آمیخته است و جزئی از وجود آنهاست هنر های دستی رایج در این منطقه شامل برقع دوزی ، سوزن دوزی ، زری بافی ، گلابتون دوزی ، و گرگور بافی ، ، سوند بافی ، چادر شب بافی و سبد بافی از صنایع دستی منطقه می باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی

در كشور ایران، تقسیم بندی كشور به صورت استانی است.

 به عبارت دیگر ایران، متشكل از استان های متعددی است كه وقتی در كنار یكدیگر قرار می گیرند، كشور ایران را تشكیل می دهند. هر استان، دارای بخش های كوچك تر دیگری نیز هست كه به آن شهر، شهرستان، بخش و روستا می گویند. بر اساس آخرین تقسیمات كشوری، كشور ایران دارای۳۱ استان و ۲۶۸ شهرستان است.
استان های ایران به ترتیب حروف الفبا عبارتند از: آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، اصفهان، البرز، ایلام، بوشهر، تهران، چهارمحال و بختیاری، خراسان جنوبی، خراسان رضوی ،خراسان شمالی، خوزستان، زنجان، سمنان، سیستان و بلوچستان ، فارس، قزوین ، قم، کردستان، كرمان،  كرمانشاه، کهگیلویه و بویراحمد، گلستان، گیلان، لرستان، مازنداران، مركزی، هرمزگان، همدان و یزد.
 
  

کاخ شهرداری تبریز

 استان آذربایجان شرقی، در شمال غرب کشور، بامساحتی برابر ۴۵ هزار و ۶۵۰ کیلومتر مربع، به طور تقریبی  ۲/۸۱ درصد از وسعت کل کشور را به خود اختصاص داده که ازاین لحاظ، در بین استان های کشور در رتبه دهم قرار گرفته است. این استان از شمال به جمهوری‌آذربایجان و کشور ارمنستان،از غرب و جنوب غرب به استان آذربایجان غربی، از شرق به استان اردبیل و از جنوب به  استان زنجان محدود می شود. مرکز استان آذربایجان شرقی، شهر تبریز است و از شهرهای مهم آن می توان به اهر، میانه، مرند و مراغه اشاره کرد.

ادامه مطلب


 

کاظم-داشی

استان آذربایجان غربی در شمال غرب ایران، با گستردگی ۳۷ هزار و ۵۹ کیلومتر مربع، حدود ۲۵/۲ درصد مساحت کل کشور را تشکیل می‌دهد که از این حیث در رتبه سیزدهم قرار دارد. این استان از شمال به جمهوری آذربایجان و کشور ترکیه، از غرب به کشورهای ترکیه و عراق، از شرق به استان آذربایجان شرقی و استان  زنجان و از جنوب به استان کردستان محدود می شود. مرکز استان آذربایجان غربی، شهر تاریخی ارومیه است و از شهرهای مهم آن می توان بوکان، پیرانشهر، تکاب، خوی، سردشت، سلماس، میاندوآب، مهاباد و نقده را نام برد.

 
 
 

شیخ صفی

  استان اردبیل در شمال غرب ایران، با مساحت  ۱۸هزار کیلومتر مربع، به طور تقریبی ۱/۰۹ درصد از مساحت کل کشور را به خود اختصاص داده است. این استان از شمال به جمهوری آذربایجان، از غرب به استان آذربایجان شرقی، از شرق به استان گیلان وکوههای تالش و از جنوب به استان زنجان به صورت كشیده و طولی، در جهت شمال– جنوب محدود شده‌است. استان اردبیل به پیشنهاد دولت و تصویب مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۷۲ از استان آذربایجان شرقی جدا شد و به عنوان استانی مستقل، مشتمل بر شش شهرستان اردبیل، بیله سوار، پارس آباد، خلخال، گرمی و مشگین شهر در تقسیمات کشوری جای گرفت. در پی این تقسیمات، شهرستان تاریخی اردبیل، به عنوان مرکز استان انتخاب شد.

ادامه مطلب

 

مسجد امام

 

 استان اصفهان با مساحتی حدود ۱۰۶ هزار و ۱۷۹ کیلومتر مربع یعنی حدود  ۲۵/۶ درصد از مساحت کل کشور را در مرکز ایران به خود اختصاص داده است. این استان، از شمال به استان‌های مرکزی، قم و سمنان، ازجنوب به استان‌های فارس و کهگیلویه و بویراحمد؛ از غرب به استان‌های لرستان، خوزستان و چهارمحال و بختیاری و از شرق به استان یزد و خراسان محدود می شود.
شهر تاریخی اصفهان، مرکز استان اصفهان است که اکنون از نظر جمعیت در سطح کشور ، مقام سوم را دارد. از شهرهای مهم آن می توان،اردستان، تیران و کرون، دهاقان، خمینی شهر، خوانسار، خور و بیابانک، چادگان، سمیرم، شاهین شهر و میمه، شهرضا، فریدن، فریدون شهر، فلاورجان، کاشان، گلپایگان، لنجان، مبارکه، نایین، نجف آباد، نطنز را می توان نام برد.

ادامه مطلب 

سد کرج

 

 استان البرز با مساحت ۱۶۲ کیلومتر مربع در غرب تهران و جنوب دامنه رشته کوه البرز واقع شده است. این استان
از شمال با استان مازندران، از جنوب با استان مرکزی، از غرب با استان قزوین و از شرق با شهرستان تهران همسایه است. باید اضافه کرد که این استان در تقسیمات کشوری جزو سی و یکمین استان‌ ایران به شمارمی رود.
استان البرز هم‌اکنون مشتمل بر دو بخش است: بخش مرکزی که خود شامل ۶ دهستان به نام‌های نسا، آسارا، آدران، کمال آباد، گرمدره که از تونل کندوان تا ماهدشت است.
بخش اشتهارد که از احمدآباد شروع شده و تا مرادتپه ادامه دارد، اشتهارد دارای یک دهستان به نام پلنگ آباد یا رحمانیه است.

ادامه مطلب
کاخ فلاحتی

 

 استان ایلام در جنوب غربی ایران ، با مساحت ۲۰ هزار و  ۱۳۳ کیلومتر مربع حدود  ۱/۲ درصد از مساحت كل كشور را به خود اختصاص داده است. این استان از غرب با کشور عراق، از جنوب با استان خوزستان، از شرق با استان لرستان و از شمال با استان کرمانشاه همسایه‌است. مرکز استان ایلام، شهر ایلام است و شهرهای مهم آن عبارتند از: آبدانان، ایوان، دره شهر، دهلران، مهران.

ادامه مطلب

 

عمارت ملک

 

 استان بوشهر با مساحتی حدود ۲۷ هزار و ۶۵۳ کیلومتر مربع در جنوب غرب کشور قرار دارد. این استان از شمال با استان خوزستان و قسمتی از کهکیلویه و بویراحمد، از جنوب با خلیج فارس و قسمتی از استان هرمزگان، از شرق با استان فارس و از غرب با خلیج فارس همسایه است. مرز دریایی این استان با خلیج فارس بیش از ششصد کیلومتر است. مرکز استان بوشهر، بندر بوشهر و از شهر های مهم آن می توان به اهرم، بندر دیلم، برازجان، بندر کنگان، بندر گناوه، بندر دیر و خور موج اشاره کرد.

ادامه مطلب

 

شمس العماره

 

 استان تهران با وسعتی حدود ۱۸ هزار و ۹۰۹ کیلومتر مربع در شمال ایران و جنوب دامنه رشته کوه البرز- از آذربایجان تا خراسان با جهت غربی– شرقی - قرار دارد. این استان از شمال به استان مازندران، از جنوب به استان قم، از جنوب غربی به استان مرکزی، از غرب به استان البرز و از شرق به استان سمنان محدود می شود. مرکز استان تهران، شهر تهران است و از شهرهای مهم آن می توان دماوند، ورامین و ری را نام برد.

ادامه مطلب

 

 

آبشارآتشگاه

 

 استان چهارمحال بختیاری با مساحت ۱۶ هزار و ۵۳۳ کیلو مترمربع در بخش مرکزی کوه های زاگرس قرار گرفته که از این حیث جزو بیست و دومین استان کشور محسوب می شود. این استان از شمال و شرق به استان اصفهان، از غرب به استان خوزستان، از جنوب به استان کهگیلویه و بویراحمد و از سمت شمال غربی به استان لرستان محدود است . مرکز استان چهار محال و بختیاری، شهرکرد است و از شهرهای مهم آن می توان به اردل، لردگان، بروجن و فارسان اشاره کرد.

ادامه مطلب

 

 

  شاهکوه

 استان خراسان جنوبی در شرق کشور با مساحتی حدود ۹۵ هزار و ۳۸۵ کیلومتر مربع واقع شده که از لحاظ وسعت، جزو هشتمین استان ایران به شمار می رود. این استان از شمال با استان خراسان رضوی، از غرب با استان یزد، از شرق با کشور افغانستان، از جنوب با استان سیستان و بلوچستان و از جنوب غربی با استان کرمان همسایه است مرکز استان خراسان جنوبی، شهر بیرجند است و از شهرهای مهم آن می توان؛ قاینات، درمیان، سرایان، سربیشه و نهبندان را نام برد.

ادامه مطلب

 

 

حرم مطهر امام رضا (ع)

 

 استان خراسان رضوی در شمال شرق ایران با مساحتی حدود ۱۴۴ هزار و ۶۸۱ کیلومتر مربع ، جزو  چهارمین استان بزرگ کشور محسوب می شود. این استان از شمال و شمال شرق با ترکمنستان، از غرب با استان های خراسان شمالی و سمنان، از جنوب با استان های خراسان جنوبی و یزد و از شرق با کشور  افغانستان همسایه است. مرکز استان خراسان رضوی شهر مقدس مشهد است و از شهرهای مهم آن می توان تربت جام، تایباد، سبزوار، سرخس، فردوس، قوچان، کاشمر و نیشابور  را نام برد.

ادامه مطلب

 

بش قارداش

 

 استان خراسان شمالی در شمال شرق کشور با مساحتی حدود ۲۸ هزار و ۴۳۴  کیلومتر مربع، جزو پانزدهمین استان ایران محسوب می شود. این استان از شمال با کشور ترکمنستان، از شرق و جنوب با استان خراسان رضوی،از غرب با استان گلستان و از جنوب غربی با استان سمنان همسایه است. مرکز استان خراسان شمالی، شهر بجنورد است و از شهرهای مهم آن می توان شیروان، اسفراین، مانه، سملقان، جاجروم و فاروج را نام برد.

ادامه مطلب 

 

 

پل اهواز

 

 استان خوزستان در جنوب غرب ایران با مساحتی حدود ۶۴ هزار و ۲۳۶ کیلومتر مربع در کنار خلیج فارس و اروندرود- شط العرب - قرار دارد. این استان از شمال به استان لرستان، از شمال شرق و شرق به استان های چهار محال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد، از شمال غرب به استان ایلام، از جنوب به خلیج فارس و از غرب به کشور عراق محدود می‌شود. مرکز استان خوزستان، شهر اهواز است و از شهرهای مهم آن می توان؛ آبادان، اندیمشک، ایذه، باغ ملک، بندر ماهشهر، بهبهان، دزفول، رامهرمز، سوسنگرد، شادگان، شوش، شوشتر، مسجد سلیمان نام برد.

ادامه مطلب

 

گنبد سلطانیه

 

 استان زنجان که از آن به عنوان فلات زنجان نیز نام برده می شود در قسمت مرکزی و شمال غرب کشور، با وسعت حدود ۲۲ هزار و ۱۶۴ کیلومتر مربع یعنی حدود ۱/۳۴  درصد از مساحت کل کشور، واقع شده است. این استان از شمال به شهرستان خلخال و شهرستان رودبار، از شمال شرقی به استان گیلان، از شرق به استان قزوین، از جنوب به استان همدان، از جنوب غربی به شهرستان بیجار ، از غرب به شهرستان تکاب و از شمال غرب به شهرستان های میانه و هشترود محدود می شود. مرکز این استان، شهر زنجان و شهرهای مهم آن عبارتند از: ابهر، ایجرود، خرمدره ، خدابنده، طارم و ماهنشان.

ادامه مطلب

 

دروازه ارگ

 

  استان سمنان با مساحتی برابر ۹۸ هزار و ۵۱۵ کیلومتر مربع، یعنی حدود ۵/۸  درصد از وسعت کل کشور را به خود اختصاص داده است که ازاین لحاظ در سطح کشور دارای رتبه ششم است. این استان از شمال با استان‌های خراسان شمالی، گلستان و مازندران، از جنوب با استان‌های یزد و اصفهان، از شرق با استان خراسان رضوی و از غرب با استان‌های تهران و قم همسایه است. مرکز استان سمنان، شهر سمنان است و از شهرهای مهم آن می توان به دامغان، شاهرود و گرمسار اشاره کرد.

ادامه مطلب

 

قلعه سب

 

استان سیستان و بلوچستان در جنوب شرق ایران با مساحتی حدود ۱۸۷هزار و ۵۰۲ کیلومتر مربع، بیش از ۱۱ درصد از وسعت کشور را به خود اختصاص داده که از این لحاظ به عنوان پهناورترین استان ایران به شمار می آید. این استان ، از شرق با کشورهای پاکستان و افغانستان، از جنوب با دریای عمان، از شمال و شمال غرب با استان خراسان و از غرب با استان های کرمان و هرمزگان همجوار است. بد نیست اضافه کنیم که مرز مشترک استان سیستان و بلوچستان با کشور پاکستان ۹۰۰ کیلومتر، با کشور افغانستان ۳۰۰ کیلومتر و با دریای عمان به طور تقریبی ۲۷۰ کیلومتر است . مرکز استان، شهر زهدان است و شهرهای مهم آن عبارتند از: ایرانشهر، چابهار، خاش، زابل، سراوان، نیک شهر.

ادامه مطلب

 

تخت جمشید

 

 استان فارس در بخش جنوبی کشور با مساحتی حدود ۱۳۳ هزار کیلومتر مربع، به طور تقریبی ۱/۸ درصد از وسعت کشور را به خود اختصاص داده است که از این لحاظ پنجمین استان بزرگ ایران محسوب می شود. این استان از شمال به استان اصفهان، از شمال‌شرق به استان یزد، از جنوب به استان هرمزگان، از غرب و جنوب غرب به استان بوشهر و از شمال‌غرب به استان کهگیلویه و بویراحمد محدود می شود.
مرکز استان فارس، شهر شیراز است و از شهرهای مهم آن می توان شهرهای مرودشت، کازرون، جهرم و فسا را نام برد.

ادامه مطلب

 

عمارت چهل ستون

 

استان قزوین در شمال غربی ایران با مساحتی حدود ۱۵ هزار و ۸۲۱ کیلومتر مربع به طور تقریبی ۱درصد از وسعت کشور را به خود اختصاص داده است. این استان از شمال به استان های گیلان و مازندران، از جنوب به استان مرکزی، از غرب به استان های زنجان و همدان و از شرق به استان تهران محدود می شود.
مرکز استان قزوین ، شهر قزوین است و شهرهای مهم آن عبارتند از : آبیک ، بویین زهرا ، تاکستان و الوند.

ادامه مطلب

 

 جمکران

استان قم در مرکز کشور ، با مساحتی معادل ۱۴ هزار و ۶۳۱ کیلومتر مربع واقع شده است. این استان از شمال با استان تهران، از شرق با استان سمنان، از جنوب با استان اصفهان و از غرب با استان مرکزی همسایه است. مرکز استان قم، شهر قم است که مهم ترین شهر این استان نیز به شمار می آید.

ادامه مطلب

 

 

دریاچه زریوار

 

 استان کردستان با مساحتی حدود  ۲۸ هزار و  ۲۳۵ کیلومتر مربع در غرب ایران ، قرار دارد. این استان از شمال با استان‌های آذربایجان غربی و زنجان، از شرق با استان های همدان و زنجان، از جنوب با استان کرمانشاه و از غرب با کشور عراق همسایه است. مرکز استان کردستان، شهر سنندج است و از شهرهای مهم آن می توان به بانه، بیجار، دیواندره، سقز، قروه، کامیاران و مریوان اشاره کرد.

ادامه مطلب

 

 

گنبد جبلیه

 

 استان کرمان، در جنوب شرقی ایران، با مساحتی حدود ۱۸۰ هزار و۷۲۶   کیلومتر مربع در واقع ۱۱ درصد از خاک کشور را به خود اختصاص داده است که از این لحاظ، پس از استان خراسان ، دومین استان پهناور کشور محسوب می شود.
مرکز استان کرمان، شهر تاریخی کرمان است و مهم ترین شهرهای آن عبارتند از: بافت، بردسیر، بم، جیرفت، رفسنجان، زرند، سیرجان، شهربابک، کهنوج.

ادامه مطلب

 

تندیس هرکول

 

استان کرمانشاه در غرب ایران، با مساحتی حدود  ۲۴ هزار و ۴۳۴ کیلومتر مربع واقع شده‌است. این استان از شمال به استان کردستان، از جنوب به استان های لرستان و ایلام، از شرق به استان همدان و از غرب به کشور عراق محدود می شود. مرکز استان کرمانشاه، شهر کرمانشاه است و شهرهای مهم این استان عبارتند از: اسلام آباد غرب، پاوه، جوانرود، سرپل ذهاب، سنقر، صحنه، قصر شیرین، کنگاور، گیلان غرب، هریس.

ادامه مطلب

 

 

چشمه بلقیس چرام

 

استان کهگیلویه و بویر احمد ، با مساحتی حدود ۱۶ هزار و ۲۶۴ کیلومتر مربع در جنوب غرب ایران قرار گرفته است. این استان از شمال با استان چهار محال و بختیارى، از جنوب با استان‌هاى فارس و بوشهر، از شرق با استان‌هاى اصفهان و فارس و از غرب با استان خوزستان همسایه است. مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد، شهر یاسوج است و شهرهای مهم آن عبارتند از: دنا، بهمئی، کهگیلویه یا دهدشت و گچساران.

ادامه مطلب

 

 

گنبد قابوس

 

استان گلستان با مساحتی حدود ۲۲ هزار کیلومتر مربع در شمال ایران واقع شده است. این استان از شمال به جمهوری ترکمنستان، از جنوب به استان سمنان، از شرق به استان خراسان و از غرب به استان مازندران و دریای خزر محدود می شود. مرکز استان گلستان، شهر گرگان است و مهم ترین شهرهای آن عبارتند از: بندر ترکمن، بندر گز، علی آباد، کردکوی، مینودشت و گنبد کاووس.

ادامه مطلب

 

 

ماسوله

 

استان گیلان با مساحتی حدود ۱۴ هزار و ۷۱۱ کیلومتر مربع در میان رشته کوههای البرز و تالش در شمال ایران جای گرفته است. این استان به واحد جغرافیایی جنوب دریای خزر تعلق دارد و با استان های اردبیل در غرب، مازندران در شرق، زنجان در جنوب و در شمال با کشور آذربایجان و دریای خزر همسایه است. مرکز استان گیلان ، شهر رشت است و شهرهای مهم آن عبارتند از: آستارا، آستانه اشرفیه، بندر انزلی، رودبار، رودسر، شفت، صومعه سرا، فومن، لاهیجان، لنگرود و هشتپر.

ادامه مطلب

 

قلعه فلک الافلاک

 

استان لرستان با وسعت حدود ۲۸ هزار و ۵۵۹ کیلومتر مربع در غرب ایران قرار گرفته است. این استان، از شمال به استان‌های مرکزی و همدان، از جنوب به استان خوزستان، از شرق به استان اصفهان واز غرب به استان‌های کرمانشاه و ایلام محدود می شود. مرکز استان لرستان، شهر خرم آباد است و از شهرهای مهم آن می توان؛ ازنا، الیگودرز، بروجرد، پلدختر، دورود و کوهدشت را نام برد.

ادامه مطلب

 

 

نمک آبرود

 

 استان مازندران با مساحتی حدود ۲۴ هزار کیلومتر مربع در شمال ایران و در کرانه دریای خزر واقع شده است. این استان از شمال با دریای خزر، از جنوب با استان های تهران و سمنان، از غرب با استان گیلان و از شرق با استان گلستان همسایه است. مرکز استان مازندران، شهرستان ساری است و شهرهای مهم آن عبارتند از: آمل، بابل، بهشهر، تنکابن، چالوس، رامسر، قائم شهر ، محمود آباد، نکا، نور و علمده و نوشهر.

ادامه مطلب

 

 

مدرسه سپهدار

 

 استان مرکزی در مرکز ایران با مساحتی حدود ۲۹ هزار و 530 کیلومتر مربع ، به طور تقریبی ۱/۸۲ درصد واقع شده است. این استان از شمال به استان‌های تهران و قزوین، از غرب به استان همدان، از جنوب به استان‌های لرستان و اصفهان و از شرق به استان‌های تهران، قم و اصفهان محدود می شود. مرکز استان مرکزی، شهر اراک است. شهرهای مهم آن عبارتند از: آستانه، آشتیان، اراک، تفرش، خمین، دلیجان، ساوه، شازند، فراهان و محلات.

ادامه مطلب

 

مسجد جامع بستک 

 استان هرمزگان، جنوبی ترین استان ایران، در ساحل خلیج فارس و دریای عمان با مساحتی حدود ۶۸ هزار و ۴۷۶ کیلومتر مربع قرار دارد. این استان از شمال و شمال شرق با استان کرمان، از شمال غرب و غرب با استان های فارس و بوشهر و از شرق با استان سیستان و بلوچستان همسایه بوده و جنوب آن را آبهای گرم خلیج فارس و دریای عمان به صورت نواری به طول تقریبی ۹۰۰ کیلومتر در بر گرفته است. مرکز استان هرمزگان، بندر عباس است و از شهرهای مهم آن می توان به: ابوموسی، بندر جاسک، بندر لنگه، حاجی آباد، رودان یا دهبارز، قشم، کیش، میناب، تنب بزرگ و تنب کوچک اشاره کرد.

ادامه مطلب

 

مقبره باباطاهر

 

 استان همدان با مساحتی حدود ۲۰ هزار و ۱۷۲ کیلومتر مربع، جزو استان های غربی کشور محسوب می شود. این استان از شمال با استان‌های زنجان و قزوین، از جنوب با استان لرستان، از شرق با استان مرکزی و از غرب با استان‌های کردستان و کرمانشاه همسایه است. مرکز استان همدان، شهر همدان است و شهرهای مهم آن عبارتند از: اسدآباد، بهار، تویسرکان، رزن، کبودرآهنگ، ملایر و نهاوند.

ادامه مطلب

 

 

مسجد جامع یزد

 

استان یزد درقسمت مركزی فلات ایران و در حاشیه ی دشت های كویر لوت ، با مساحتی حدود ۱۳۱ هزار و ۵۵۱ كیلومتر مربع ، چهارمین استان وسیع كشور محسوب می شود . این استان از شمال غرب با استان سمنان، از غرب با استان اصفهان، از جنوب غرب با استان فارس، از شرق با استان خراسان شمالی، از شمال شرق با استان خراسان رضوی و از شرق و جنوب شرق با استان كرمان همسایه است. مرکز استان یزد، شهر یزد است و شهرهای مهم آن عبارتند از: ابرکوه، اردکان، بافق، تفت، مهریز و میبد.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی
ایران نما
اقوام ایرانی - بختیاری

 کشورایران، با تاریخی ده هزارساله، در جنوب غربی آسیا و درمنطقه خاور میانه، با وسعتی حدود ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومترمربع ، واقع شده است که از لحاظ مساحتی جزو هجدهمین كشور جهان محسوب می شود. این کشور از شمال به ارمنستان،آذربایجان و ترکمنستان ، از شرق به افغانستان و پاکستان، از غرب به ترکیه و عراق و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان محدود می شود.
پایتخت کشورایران، تهران است كه بزرگترین شهر ایران نیز به شمار می آید. براساس آخرین تقسیمات کشوری ، این کشور دارای ۳۱ استان و ۲۶۸ شهرستان می باشد .
کشور ایران همانند سایر کشورهای جهان دارای زبان و دین رسمی، پرچم، تقویم و واحد پول مستقلی است . به طوری که زبان رسمی در ایران فارسی و دین رسمی این كشور اسلام است.
در ایران جهت رانندگی راست است و ‌ ولتاژ برق مصرفی خانگی ۲۲۰+ برای دستگاه های برقی خانگی در نظرگرفته شده است.
پیش شماره تلفن در كشور ایران ۰۰۹۸ و دامنه اینترنتی آن ir. است.
همچنین نشانی درگاه ملی کشور ایران در فضای مجازی که از آن به عنوان «درگاه خدمات الکترونیکی ایران» یاد می شود iran.ir است.

 

 

كشور ایران، یكی از قدیمی ترین كانون های شكل گیری تمدن در دنیا محسوب می شود و با داشتن بیش از ۹ هزار سال قدمت، در زمره كشورهایی با تاریخ كهن قرار دارد. تاریخ اسكان بشر در فلات ایران به دوره نوسنگی بازمی گردد و قدیمی ترین كانون های سكونت بشر در ایران، در مجاورت كوه های زاگرس و البرز شكل گرفته است.
مهم ترین كانون های باستانی ایران عبارت از تپه سیلك كاشان، تپه حصار دامغان، تورنگ تپه گرگان، تپه حسنلو در آذربایجان، تپه مارلیك در رودبار و هم چنین شوش كه در خوزستان است. كاوش های باستان شناسی در این كانون ها،‌ حاكی از وجود آثاری است كه قدمت برخی از آنها به هزاره پنجم پیش از میلاد بازمی گردد.
مهاجرت قوم های آریایی به فلات ایران از هزاره دوم پیش از میلاد آغاز شد.از میان قوم آریایی،‌ پارت ها در خراسان، مادها در غرب و پارس ها در جنوب ایران مستقر شدند كه در این میان امپراتوری مادها در هگمتانه یا همدان كنونی پا گرفت.
هخامنشیان پس از پیروزی بر مادها و تسخیر پایتخت آنان، نخستین امپراتوری بزرگ ایران را تشكیل دادند. به طوری كه حدود متصرفات آنان در زمان داریوش اول (۴۸۵ -۵۲۲ ق.م) از جلگه رود سند در مشرق تا مرزهای یونان در مغرب می رسید.
بناهای تخت جمشید و پاسارگاد از آثار این دوره اند كه جزو باارزش ترین بناهای باستانی ایران و جاذبه های جهانگردی جهان به شمار می روند.
پس از انقراض هخامنشیان و به آتش كشیده شدن تخت جمشید توسط اسكندر، سلوكی ها به مدت كوتاهی بر ایران تسلط یافتند. در حدود سال ۲۵۰ ق.م پارت ها كه یكی از قوم های سواركار آریایی بودند از خراسان به سمت غرب و جنوب غربی پیشروی كردند و امپراتوری خود را در تیسفون بنیان نهادند. این امپراتوری تا سال ۲۲۴ پس از میلاد دوام یافت.
ساسانیان با پیروزی بر آخرین پادشاه پارتی در ۲۲۵ م . امپراتوری جدیدی به وجود آورند كه تا اواسط قرن هفتم میلادی دوام آورد.
از دوره ایران باستان، آثار تاریخی و بناهای بسیاری به جامانده است كه در این زمینه می توان علاوه بر تخت جمشید و پاسارگاد به شوش، شوشتر، همدان، فیروز آباد، نقش رستم، تاق بستان، سروستان و نیشابور اشاره كرد.
پیشروی اسلام در ایران در نیمه اول قرن هفتم میلادی و پس از فروپاشی امپراتوری ساسانی روی داد. از آن پس دوره جدیدی در تاریخ ایران آغاز شد كه دگرگونی های بنیادی بسیاری در اوضاع اجتماعی، سیاسی، مذهبی، حكومت و مردم به وجود آورد. با روی كار آمدن خلفای اموی و عباسی جنبش های استقلال طلبانه قابل توجهی در ایران شكل گرفت و در ادامه منجر به تسلط قوم های بیگانه آسیای مركزی مانند تركان سلجوقی، مغول ها و تیموریان شد.
در دوره صفویان دومین امپراتوری بزرگ ایران پا گرفت و مذهب تشیع رسمیت پیدا كرد. با انحطاط و سقوط صفویان، حكومت های افشاریان و زندیه بر اریكه قدرت تكیه زدند.
پس از حكومت زندیان، حكومت قاجار روی كار آمد و زمینه برای نفوذ قدرت های بیگانه نظیر روس و انگلیس فراهم شد. در همین دوره جنبش های اجتماعی تنباكو، انقلاب مشروطیت، قیام جنگل و قیام شیخ محمد خیابانی به وقوع پیوست و پس از سقوط قاجار ، با روی كار آمدن رضا خان میرپنج، سلسله پهلوی روی كار آمد.
پس از سقوط دولت رضا خان، محمد رضا پهلوی، پس از پدرش به حكومت رسید. وی كه دومین و آخرین پادشاه ایران محسوب می شود با کودتای ۲۸ مرداد، قدرت استبدادی خود را تحكیم كرد. اما سرانجام به رهبری حضرت آیت الله خمینی و خواست اكثر مردم ایران، انقلاب شكوهمند اسلامی در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به پیروزی رسید.
با برچیده شدن سلسله استبدادی پهلوی، نظام سیاسی ایران پس از ۲۵۰۰ سال از نظام سلطنتی به نظام جمهوری اسلامی تغییر یافت. بدین ترتیب در ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۸ با رای ۹۸/۲ درصد مردم، نظام جمهوری اسلامی ایران با شعار استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی به عنوان نظام رسمی ایران شناخته شد.
 
جمعیت ایران مطابق سرشماری سال ۱۳۸۵ بیش از ۷۰٬۴۷۲٬۰۰۰ نفر است. بیش از نیمی از جمعیت ایران را جمعیت فعال تشكیل می دهد و در حدود ۳۹/۵ درصد كل جمعیت ایران زیر ۱۴ سال سن دارد.
بدین ترتیب، جمعیت ایران از نظر تركیب سنی جزو جوان ترین جمعیت ها در میان كشورهای دنیاست.

از جایی كه ایران بر سر راه آسیای مركزی، تركیه و كشورهای غربی قرار گرفته است،‌ متشكل از اقوام متعددی است كه همگی با داشتن حقوق برابر به صورت آزادانه در این سرزمین زندگی می كنند.
از میان اصلی ترین اقوام ایرانی می توان فارس ها، كردها، لرها، بلوچ ها، بختیاری ها، ترك های آذری، تالشی ها، تركمن ها، قشقایی ها و عرب ها را نام برد. البته با توجه به گستردگی و تنوع اقوام در كشور ایران، اقلیت های قومی و گروه های نژادی كوچك تری نیز در ایران زندگی می كنند.
مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، زبان و خط رسمی كشور ایران، زبان و خط فارسی است.
اما با توجه به این كه ایران كشور بسیار پهناوری است و اقوام متعددی در آن زندگی می كنند، بیش از ۷۵ زبان و گویش در كشور رواج دارد. عمده ترین گویش های زبانی در كشور ایران را فارسی، ترکی آذربایجانی، کردی، ترکمنی، گیلکی، مازندرانی، خلجی، تالشی، لری، بختیاری، عربی، بلوچی، لکی، دیلمی، تاتی، ارمنی، آشوری، مندایی، گرجی، عبری و کلدانی تشکیل می‌دهند.
براساس اصل پانزدهم قانون اساسی ایران، کتاب های درسی نیز در كشور ایران باید با زبان و خط فارسی تدریس شوند. ولی استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات، رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.
 

در كشور ایران، دین اسلام و مذهب جعفری به عنوان دین و مذهب رسمی شناخته می شود.

به طوری كه در اصل ۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است، دین اسلام و مذهب جعفری دوازده امامی به عنوان مذهب رسمی كشور ایران شناخته شده است و سایر مذاهب اسلامی که در قانون اساسی به آنها تصریح شده شامل مذاهب چهارگانه اهل سنت (حنفی، شافعی، حنبلی، مالکی) و شیعیان زیدی (چهار امامی) نیز قانونی و دارای احترام کامل هستند.
هم چنین در اصل ۱۳ قانون اساسی، ایرانیان مسیحی، یهودی و زرتشتی به عنوان اقلیت دینی پذیرفته شده‌اند و می‌توانند در حدود قانون بر اساس کیش خود عمل نمایند.

در كشور ایران، پیروان ادیان آسمانی دارای آزادی عمل در انجام مناسبت ها و آیین های مذهبی خود هستند و می توانند مطابق مذهب خود عمل كنند.

 

پرچم جمهوری اسلامی ایران دارای سه رنگ است. رنگ های پرچم ایران را سبز و سفید و سرخ تشكیل می دهند و ترتیب قرار گرفتن آنها بدین شكل است كه رنگ سبز در بالای پرچم، رنگ سفید در وسط پرچم و رنگ سرخ در قسمت پایین پرچم قرار دارد.

هر یك از رنگ های پرچم ایران، نشانه یكی از اصلی ترین اعتقادات مردم كشور است. در این میان، رنگ سبز نشانه دین اسلام است كه مذهب رسمی كشور ایران محسوب می شود. رنگ سفید، نمادی از صلح و آرامش و رنگ سرخ، نشانه گرامی بودن خون شهدای ایران در نزد مردم و نظام جمهوری اسلامی ایران است.

در وسط پرچم ایران و بر روی رنگ سفید آن، علامت «الله» قرار دارد كه به نوعی نشانه جمهوری اسلامی ایران است.
در پرچم ایران، ‌شعار «الله اکبر» به نشانه پیروزی انقلاب اسلامی در ماه بهمن كه یازدهمین ماه از سال است، یازده بار در رنگ سبز و یازده بار در رنگ سرخ تكرار شده است. از این روی، شعار «الله اكبر» بیست و دو بار به صورت پشت سر هم در مرز رنگ سرخ و سبز با رنگ سفید تکرار شده است.

 

تقویمی كه در كشور ایران، مورد استفاده قرار می گیرد به تقویم جلالی معروف است و یكی از اولین و در عین حال دقیق ترین انواع تقویم در جهان محسوب می شود.

در كشور ایران، هر ساله روز اول فروردین كه مصادف با نخستین روز از فصل بهار است، سال نو آغاز می شود و ایرانیان سال نو را كه همراه با فرارسیدن بهار است و به آن نوروز می گویند، جشن می گیرند. جشن نوروز ایرانیان، توسط سازمان ملل متحد نیز به رسمیت شناخته شده و به عنوان میراث جهانی به ثبت رسیده است. عید نوروز در تقویم ایران ۱۳روز است كه از آخرین روز آن با عنوان روز طبیعت و یا سیزده به در یاد می شود.

در كشور ایران، ۱۲ ماه، چهار فصل و ۳۶۵ روز وجود دارد. شش ماه اول سال در ایران۳۱ روزه، پنج ماه بعدی ۳۰ روزه و یک ماه آخر ۲۹ روزه است که در سال‌های کبیسه ۳۰ روز می‌شود.در تقویم ایران، مهم ترین اعیاد مذهبی، مناسبت های ملی و برخی از سوگواری ها تعطیل رسمی است كه معمولا به رنگ قرمز نمایش داده می شود.

مبدا تاریخ رسمی كشور ایران، نیز هجری شمسی است كه به مناسبت هجرت پیامبر اسلامی(ص) از مكه به مدینه نامگذاری شده است. از این روی، تقویم رسمی ایرانی بر اساس سال شمسی و ماه های ایرانی تنظیم می شود.

 

واحد رسمی پول در كشور ایران، ریال است و كلیه داد و ستدهای جاری در این كشور بر مبنای این واحد صورت می گیرد.البته بسیاری از خرید و فروش های معمولی و روزانه بر اساس تومان صورت می گیرد كه و می توان گفت، تومان در میان مردم ایران، رایج تر از ریال مورد استفاده قرار می گیرد.هر ده ریال معادل یك تومان است.

یكی دیگر از متداول ترین مقیاس ها و واحدهای اندازه گیری كه در ایران مورد استفاده قرار می گیرد، واحد وزن است. واحد وزن در كشور ایران به صورت كیلوگرم محاسبه می شود. هر یك هزار كلیوگرم، معادل یك تن است. واحد طول نیز در كشور ایران به سانتی متر، متر یا كیلومتر است و واحد مایعات نیز به لیتر یا متر مكعب است. هر یكصد سانتی متر، یك متر است. همچنین مقیاس مساحت نیز متر مربع و هكتار است كه معمولا در هنگام محاسبه مساحت مزارع، آپارتمان و ویلا مورد استفاده قرار می گیرد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی

طبق حدیث گهربار رسول الله (صلی الله علیه و سلم) که خداوند در رأس هر سده  هادی و راهنمایی  برای امت من بر می گزیند، لطف الهی شامل حال بشریت گشت و زمام خلافت اسلامی را به دست جوانی غیّور از سلالۀ پاک فاروق اعظم (رضی الله عنه) داد تا باری دیگر مجد و عزّت از دست رفته امت اسلامی را برگرداند.

آری این شخصیت بزرگ اسلام که به حق وی را می توان از معجزه های دین اسلام قلمداد کرد و از او به عنوان “مجدد قرن اول” و نیز “عمر ثانی” یاد می شود، حضرت “عمربن عبدالعزیز” است که در زمره سلسله خلفای اموی خدمات بسیار ارزشمندی به جامعه اسلامی نمود. دوران خلافت او از دوران درخشان تاریخ اسلام است که در برقراری و اجرای عدالت و مساوات زبانزد خاص و عام بود.

ولادت و نسب
حضرت امیرالمومنین، خلیفه راشد، زاهد خداترس، عابد شب زنده دار و عالم با عمل عمر بن عبدالعزیز بن مروان بن حکم  بن أبی العاص بن أمیه  بن عبد شمس بن عبد مناف،  در سال 61 هـ.ق در مدینه منوره دیده به جهان گشود. [سیرت عمربن عبدالعزیز- صلابی] پدرش، عبدالعزیز بن مروان، بیش از 20 سال امیر مصر بود. روزی ایشان به خدمتگزار خود دستور داد که از پاکیزۀ مالم 400 دینار آماده کن زیرا قصد ازدواج با زنی از خانواده صالح و نیکو را دارم. سپس ایشان از نوۀ عمربن خطاب (رضی الله عنه)، أم عاصم (لیلی)  بنت عاصم بن عمربن خطاب را خواستگاری کرد.
أم عاصم (لیلی) ثمرۀ آن ازدواج مبارکی بود که که حضرت عمر (رض) در شبی از شبها در کوچه های مدینه منوره در حال گشت زنی بود، ناگهان گذرش بر خانۀ پیرزنی افتاد که به دختر جوان خود دستور می داد  که به منظور افزایش شیرها  داخل آنها آب بریزد، اما دختر از این کار امتناع ورزیده و گفت: مادر! مگر خبر نداری که امیرالمومنین از این کار منع کرده است!؟ مادر گفت: آری، اما امیرالمومنین اینجا نیست. دختر جوان با قاطعیت بیشتر پاسخ داد: مادر! دوست ندارم که در ظاهر مطیع دستور امیرالمومنین باشم و در باطن به وی خیانت کنم. حضرت عمر (رضی الله عنه) با شنیدن  این سخن  تعجب کرده و به غلام خود دستور داد  که خانه را به خاطر داشته باش و چون صبح شد از اهل خانه تحقیق کن. پس از تحقیق معلوم شد که دختر جوان و عفیفۀ شب گذشته مجرّد است. لذا حضرت امیرالمؤمنین وی را برای پسر خود عاصم خواستگاری کرده و به عقد وی درآورد، و از این پیوند مبارک دختری به نام “لیلی” متولد شد، که بعدها در ازدواج عبدالعزیز درآمد و از آنان پسری به نام عمر متولد شد، که دنیا از وی به عنوان امام عدل و انصاف، بلکه “عمر ثانی” یاد می کند. [سیرت عمربن عبدالعزیز، صلابی]

دوران کودکی
حضرت عمربن عبدالعزیز(رحمه الله) دوران رشد و شکوفایی خویش را در مدینه منوره و در جمع اصحاب و یارن رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آغاز کرد، و از فضای علمی و معنوی آنجا و ساکنین آن مستفیض گشت.
از سرشت و طبیعت او بود  که با مشایخ و بزرگان مدینه نشست و برخواست می کرد و از رفتن در جلسات جوانان امتناع می ورزید.
اما پس از اینکه پدر بزرگوارش  وفات نمود، عمویش عبدالملک بن مروان  او را با خود برده و با فرزندان خود شریک ساخت، بلکه وی را بر بسیاری از آنان مقدم ساخت. سپس دختر خویش فاطمه را به عقد و نکاح وی در آورد. [سیرت عمربن عبدالعزیز، صلابی، ص 17]

تعلیم و تربیت:
“صالح بن کیسان” از سوی پدر عمربن عبدالعزیز برای امر تربیت و آموزش او انتخاب شد. حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) تحت توجهات و عنایات خاص وی پرورش یافت. صالح بن کیسان تمام امورش را زیر نظر داشت. روزی حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) نتوانست برای ادای نماز به مسجد حضور یابد. صالح بن کیسان از وی علّت را جویا شد. فرمود: با موهایم مشغول شدم. صالح فورا نامه ای برای پدرش نوشت و او را از جریان مطّلع ساخت. به محض رسیدن نامه، عبدالعزیز فورا قاصدی را به سوی وی گسیل داشت و به وی توصیه کرد که بدون هیچ حرفی سر او را بتراشد. قاصد آمد و بدون هیچ حرفی سر او را تراشید. بر اثر همین تعلیم و تربیت صحیح بود که در همین دوران کودکی قلبی مالامال از محبت و ترس الهی را در درون خود داشت.
بالای سرش ز هوشمندی                      می تافت ستارۀ بلندی
در همین دوران کودکی روزی بیرون خانه شروع به گریستن کرد تا اینکه خبر به مادرش رسید. مادرش شخصی را پیش او فرستاد تا علت را جویا شود؛ او جواب داد: از ترس مرگ می گریم!! زمانی که  خبر به مادر مهربان رسید، او نیز شروع به گریستن کرد. [سیرت عمربن عبدالعزیز - صلابی- ص17] علامه سیوطی (رحمه الله) در تاریخ الخلفاء می نویسد: عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) قبل از خلافت نیز بر راه و روش صالحان و نیکان بود. غیر از اینکه ایشان در بهره وری از لذّات مبالغه می کرد و از همین جهت بعضی از دوستانش او را عیب می گرفتند. [اما پس از خلافت بطور کلی زندگانی متفاوت از زندگانی قبل از خلافت را اختیار کرد، چناچه از سیره وی کاملا هویداست.] [تاریخ الخلفاء- سیوطی- ص 229]

فضایل و امتیازات:
1-  شهادت و گواهی رسول الله (صلی الله علیه و سلم):
عباس راشد می گوید: من و آقایم در سفری همراه حضرت عمر بن عبدالعزیز بودیم. در میان راه در محلی اطراق کردیم، زمانی که حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) خواست برای قضاء حاجتی  خارج شود آقایم به من دستور داد که وی را همراهی کنم. من به دنبال او راه افتادم، در همین حال مار مرده ای را دیدیم، حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) پیاده شد  وآن را دفن کرد. سپس سوار شده  و به راهمان ادامه  دادیم. ناگهان  صدایی شنیدیم که می گفت: یا خرقاء! یا خرقاء! به چپ و راست خود نگریستیم اما کسی را ندیدیم، سپس حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) به سخن آمده گفت: ای هاتف! تو را به ذات یکتا سوگند می دهم که اگر قابل مشاهده ای خود را به ما بنمایان، و اگر نه بگو: خرقاء کیست؟ هاتف گفت: خرقاء آن ماری است  که فلان جا دفنش کردید. پس همانا من از رسول الله (صلی الله علیه وسلم) شنیدم که روزی برای خرقاء گفت: ای خرقاء در سرزمینی بی آب وعلف خواهی مرد و تو را بهترین مومن اهل زمین آن زمان دفن خواهد کرد. سپس حضرت عمر بن عبد العزیز (رحمه الله) گفت: خداوند بر تو رحم نماید، تو کیستی؟ گفت: من از جملۀ 9 نفری هستم که با رسول الله (صلی الله علیه وسلم) در این وادی بیعت کردند. [سیرت عمربن عبدالعزیز- صلابی – ص 55] 2-  گواهی عمر بن خطاب (رضی الله عنه):
حضرت عمر بن خطاب (رضی الله عنه) می فرماید: إن من ولدی رجلا بوجهه أثر یملأ الأرض عدلاٌ. ترجمه: از نسل من مردی خواهد آمد که بر پیشانی خود نشانی دارد و زمین را از عدل و داد پر می سازد.
3-  ذکر او در کتب سابق:
حضرت خالد ربیعی (رحمه الله) می فرماید: در تورات خواندم که آسمان و زمین چهل سال بر حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) گریستند. [سیرت عمر بن عبدالعزیز-  صلابی-  ص75] 4- ادای احترام راهب:
روایت شده که روزی عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) از کنار صومعه راهبی گذر نمود. راهب بر خلاف معمول سابقش از صومعه خارج شده و به سمت وی شتافت، سپس به وی گفت: آیا می دانی چرا من به خاطر تو از عبادتگاهم خارج شدم؟ عبدالله بن عمر بن عبدالعزیز گفت: نه!. راهب جواب داد: بخاطر حق پدرت! همانا ما او را از ائمه عادل، و به منزله ماه رجب از ماههای حرام می شماریم.

استانداری مدینه منوره:
حضرت عمر بن عبدالعزیز در ربیع الاول سال 87 هـ. ق در سن 25 سالگی از طرف ولید بن عبدالملک به عنوان استاندار مدینه منوره منصوب شد. وی بلافاصله پس از انتصابش شورای ده نفری متشکّل  از فقهاء و دانشمندان مدینه منوره را تشکیل داد، و پس از آن در طول مدت انتصابش تمام امور مدینه را زیر نظر همین شورا انجام داد. [سیرت  و مناقب عمربن عبدالعزیز، ص 57]

خلافت
سلیمان بن عبدالملک [پسر عموی عمربن عبدالعزیز]  در حالی واپسین روزهای حیاتش را می گذراند که فرزندی شایستۀ خلافت را نداشت؛ لذا نزدیکان و مشاوران او  تصمیم گرفتند حضرت عمر بن عبدالعزیز را با توجه  به تجربه کاری و لیاقتش به امر خلافت بگمارند. پس از اینکه سلیمان وفات کرد و مراسم تجهیز و تکفین انجام گرفت، حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) بر آن نماز خواند. پس از فراغت از مراسم تجهیز و تکفین ناگهان ایشان سر و صدایی را از اطراف  احساس کرد. عرض کرد: چه خبر است؟ گفتند: مرکب مخصوص خلافت را برای شما حاضر کرده اند. فرمود: دابتی أوفق لی (الاغم برایم بهتر است.) سپس سوار بر الاغ شده به طرف مسجد به راه افتاد، بالای منبر رفته، عرض کرد: ای مردم! همانا من بدون خواسته و ارادۀ قلبی ام با امر خلافت مواجه شده ام و من از بیعتی که شما با من کردید شما را آزاد می گذارم، پس بروید و برای خود خلیفه ای انتخاب نمائید. اما مردم همه با یک صدا فریاد زدند: قد أخترناک یا أمیرالمومنین و رضینا بک.
عمربن عبدالعزیز پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر (صلی الله علیه وسلم) خطبه ای ایراد فرمود که در فرازی از آن آمده است:
«یأیها الناس! من أطاع الله وجبت طاعته، ومن عصی الله فلا طاعه له؛ أطیعونی فی ما أطعتُ الله، فإذا عصیتُ فلا طاعه لی علیکم.» (ای مردم! کسی که خدا را اطاعت کرد، اطاعت از وی لازم است، اما کسی که خدا را نافرمانی کرد، فرمانبری از وی نیست.) [سیرت و مناقب عمر بن عبدالعزیز، ص 85] دوران خلافت عمر بن عبدالعزیز گر چه از نظر زمانی کوتاه، و از دو سال و پنج ماه تجاوز نمی کند، اما ایشان توانست در این مدت کوتاه با تأسّی از شیوه های حکمرانی و حکومتمداری جد أمجد خویش حضرت فاروق أعظم (رضی الله عنه) به موفقیتهای بزرگی نایل شود، و باری دیگر امت اسلامی را از جور و ظلم زورگویان و حکمرانان خودکام رهایی بخشد و مرهمی بر زخم دیرینۀ آنان بپاشد، و بیت المال مسلمین را که مجموعه درهم و دینارهای آنان بود و به شعرای پیشه ور، چاپلوسان درباری و ندیمان خودفروخته اختصاص داشت، سامان دهد تا جائی که در قلمرو خلافت اسلامی نیازمندی برای برای أخذ زکات و صدقات مسلمین یافت نمی شد.
اما بدون تردید راز موفقیت ایشان در حکومت مداری بکارگیری شیوه های حکومت مداری حضرت فاروق (رضی الله عنه) بود. چنان که ایشان در آغازین روزهای خلافش طی نامه ای به حضرت سالم بن عبدالله بن عمر(رضی الله عنهم) چنین می نویسد: نامه ها، قضایا و سیرت جد بزرگوارم را برایم بفرست تا بر اساس آن خلافت خود را پایه ریزی کنم. [صفه الصفوه، ج 2، ص622]

صفات و ویژگیها:
حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) گر چه در دوران نوجوانی خویش چون سایر جوانان و همسالانش محبت خاصی با خوشگذرانی و لذایذ دنیوی داشت، اما هیچ وقت از حد نگذشته و حدود الهی را پایمال نکرد، بلکه از همان دوران خردسالی در پی کسب صفات صالحین و نیکان بود. چنانکه روزی با کنجکاوی خاصی پیش مادرش آمده عرض کرد: یا أم! أحب أن أکون مثل خالی (مادر! می خواهم مثل دایی ام (عبدالله بن عمر) بشوم.)
1 -  شدت خوف الهی
یکی از ویژگیهای بزرگ حضرت عمربن عبدالعزیز (رحمه الله) خوف و ترس الهی بود. و این نتیجه ایمان قوی و راسخ  او بود که توانست در اوج جوانی، خود را از دسایس شیطانی برهاند و به خدا وصل نماید.
حضرت عطاء (رحمه الله) می فرماید: عمربن عبدالعزیز هر شب فقهاء را جمع کرده به یاد موت، قیامت و آخرت می پرداختند. [سیر أعلام النبلاء، ج5، ص83] 2- زهد:
بدون تردید عمر بن عبدالعزیز از خلال زندگی اش با قرآن و تفکرش در این دنیا دریافته بود که همانا دنیا سرای آزمایش و امتحان است، بلکه مزرعه آخرت است، بنابراین ظاهر و باطن خود را تسلیم خداوند کرده و راه زهد و پارسایی را در پیش گرفت.
مورخین می نویسند: هر روز از صبح تا شام دو درهم بر اهل و خانواده اش خرج می کرد، و لباسی که به تن داشت بسیار زبر و کلفت بود.
حضرت مالک می فرماید: خوشبوئی را برای بیت المال آورده بودند، عمر بن عبدالعزیز بینی اش را گرفت تا مبادا به مشامش برسد.[ سیر أعلام النبلاء، ج5، ص82] 3 – تواضع و فروتنی:
این صفت یکی دیگر از ویژگیها و خصایص حضرت عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) بود که نمونۀ بارز آن در دوران زندگی پس از خلافت کاملا هویداست.
حضرت عمرو بن مهاجر می گوید: روزی عمر بن عبدالعزیز به من گفت: هنگامی مرا دیدی که از حق اعراض کردم پس دستت را به گریبانم فرو برده و فشار بده، سپس بگو: چه کار میکنی ای عمر!؟.[صفه الصفوه، ج2، ص 122]

عمر بن عبدالغزیز در کلام بزرگان:
بسایری از محدثین بر آن رفته اند که مهدی موعود حضرت عمر بن عبدالعزیز است. چنانچه از حضرت حسن (رحمه الله) روایت شده است: اگر مهدی باشد او عمر بن عبدالعزیز است و اگرنه مهدی نیست مگر عیسی بن مریم. [سیرت و مناقب عمربن عبدالعزیز، ص91] حضرت سفیان ثوری (رحمه الله) می فرماید: خلفای راشدین پنج تا هستند؛ ابوبکر، عمر، عثمان، علی و عمربن عبدالعزیز.[ سیرت و مناقب عمربن عبدالعزیز،ص 91 ] امام احمد بن حنبل (رحمه الله) می فرماید: اگر مردی را دیدی که با عمر بن عبدالعزیز محبت می کند، پس بدانید که در او خیر و خوبی است إنشاء الله.
حضرت أنس بن مالک (رحمه الله) می فرماید: امامی را مشابه تر در نماز با رسول الله (صلی الله علیه وسلم) از این امامتان (عمربن عبدالعزیز) ندیدم. [سیرت و مناقب عمربن عبدالعزیز، ص 91]

وفات:
سیدنا عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) پس از دو سال و پنج ماه خلافت عادلانه، که تاریخ امت اسلام پس از دوران خلافت خلفای راشدین مانند آن را به خود ندیده است، در سال 101 هـ. ق جهان فانی را وداع گفت و جسد مبارکش در دمشق سوریه به خاک سپرده شد. إنا لله و إنا إلیه راجعون.
نویسنده: قادربخش رئیسی

منابع:
-  سیرت عمر بن عبدالعزیز، دکتر صلابی؛
- سیرت و مناقب عمر بن عبدالعزیز، علامه ابن تیمیه؛
- تاریخ دعوت و اصلاح، ج1، علامه سید ابوالحسن ندوی؛
- سیر أعلام النبلاء، ج 5، علامه ذهبی؛
- صفه الصفوه، عبدالرحمن بن جوزی؛
- تاریخ الخلفاء للسیوطی.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی

امام حسن بصری از معاصران عمربن عبدالعزیز-رحمه الله- بوده است. وی تأثیرات روشن و بارزی در زندگی دینی و اجتماعی عصر امویان داشته است. نام اصلی حسن بصری، ابوسعید حسن بن یساربود. پدرش (یسار) مملوک زیدبن ثابت- رضی الله عنه- و ازبزرگان تابعین و پیشوای شهر بصره و دانشمند امت درعصر خود تلقی می‌شد.

مادر ایشان «خیره» نام داشت که کنیز ام‌المؤمنین ام‌سلمه – رضی الله عنها- بود. حسن بصری سال ۲۱ هجری، در دوران خلافت عمر بن خطاب و در مدینه‌ی منوره چشم به جهان گشود. گفته‌اند که وقتی مادرش (خیره) برای خرید برخی لوازم ضروری از خانه بیرون می‌رفت، حسن گریه می‌کرد و ام‌سلمه – رضی الله عنها- او را در آغوش گرفته و پستان در دهانش می‌نهاد و قطراتی شیر از پستانش جاری می‌شد و به کودک می‌داد. از این جهت‌ام سلمه، مادر رضاعی حسن بصری به شمار می‌آید. بی‌تردید فصاحت و شیوایی گفتار و دانش و فرهیختگی او زاده‌ی این برکت بوده است. بسیار بدیهی و قابل قبول است که کودکی چون او از آداب جاری در خانه‌های ازواج پیامبر-صلی الله علیه وسلم- آشنایی حاصل کرده و از سرچشمه‌ی آنان سیراب شود و از دانش و اخلاق آنان بهره‌ها برد.
او بعد‌ها به همراه والدینش به بصره نقل مکان کرد و از این باب منسوب به بصره شده و حسن بصری نام گرفت. وقتی پا به بصره نهاد ۱۴ سال از بهار زندگی‌اش می‌گذشت. از این سن، پایبند و وابسته به مسجد بصره شد و از چشمه‌ی جوشان دانشوران آن مسجد به ویژه حلقه‌ی اندیشمند و دانای امت، عبدالله بن مسعود (رض) بهره‌ها گرفت. مدت زمانی نگذشت که مردم دورش جمع شدند و از دور و نزدیک آهنگ او را کردند. در مورد او گفته‌اند که سخن و کردارش همسو و هماهنگ بود و به آنچه عامل نبود لب به سخن نمی‌گشود، نهان و باطنش به مانند ظاهر و آشکارش بود؛ هنگامی که امر به نیکی می‌کرد خود از همه جلو‌تر به آن پایبند بود و چون از زشتی‌ای باز می‌داشت خود از همه بیشتر از آن کناره می‌گرفت.
غزالی در احیاء علوم الدین می‌گوید: «سخن حسن بصری بیشترین شباهت و همانندی را به کلام انبیا و پیامبران الهی داشت و روش و آیینش به آیین صحابه بسیار نزدیک بود. همگی بر این وصف او اتفاق کرده‌اند.»
ثمره‌ی این مواهب گسترده و فضائل فراوان این شد که او واجد شخصیت نیرومند، جذاب و محبوب دل‌ها شده و مردمان، مسحور و دلباخته‌ی او و معترف به بزرگواری و عظمت او گردند. ثابت بن قره الحکیم الحرانی می‌گوید: «حسن بصری ازجمله افرادی در امت محمدی به شمارمی‌آید که موجب مباهات بر دیگر امت‌ها است.»
حکایات و سخنانی از حسن بصری
مردی به حسن بصری می‌گوید: «ای ابوسعید از قسوت قلبم نالان و ناراضی‌ام، حسن بصری در جواب می‌گوید: با ذکر خداوند نرمش کن.»
حسن بصری گفته است: «حلاوت و شیرینی را در سه چیز بیاب: در نماز و قرائت قرآن و ذکر خدا، اگر یافتی به راهت ادامه بده در غیر این صورت بدان که دروازه‌ به رویت بسته شده پس در پی گشایش آن باش.»
«هر کس می‌خواهد از حقیقت نفس خود آگاه شود بایستی کردار و عملش را به قرآن عرضه کند و با میزان قرآن بسنجد تا اینگونه ورشکستگی و زیانباری، و سودمندی و پیروزی را از هم تشخیص دهد.»
او می‌گفت: «خداوند بیامرزد بنده‌ای را که خویشتن خویش را بر کتاب خدا عرضه کند و اگر وضعیتش همسو با فرمان خدا بود خدا را بستاید و از خدا تقاضای مزید توفیق کند و اگر نفس خود را در مخالفت امر خدا دید از خداوند بخشش خواسته و به زودی به آستان الهی بازگردد.»
حسن بصری می‌گفت: «هرکه نفس خود را در جلوت و آشکار مذمت و سرزنش کند، بی‌تردید در خلوت و نهان ستایش کرده است و این کار بسیار زشت و نادرست است.»
می‌گفت: «هرچه آرزوهای بنده‌ای دراز‌تر شود، اعمالش ناپسند‌تر می‌گردد.» از سخنان گوهرین او این سخن است که: «یا ابن آدم إنما أنت أیام، کلما ذهب یوم ذهب بعضک/‌ای انسان تو چیزی جز همین روز‌ها نیستی، هربار که یک روزت سپری می‌شود، بخشی از وجودت از دست رفته است.»
حسن بصری ازجمله دانشمندان اهل سنت است که مجدّانه به دانش سلوک پرداخته است. او مجلسی ویژه در خانه‌اش داشت که جز در باب معانی زهد و عبادت در آن سخنی نمی‌رفت. از مدرسه‌ی حسن بصری مجموعه‌ای نکوکار چون ستارگان روشن و درخشان که از محقّقان اهل‌سنت به شمارمی‌آیند تأثیر گرفته و به ثمر نشسته‌اند. ازجمله‌ی آنان می‌توان به افراد ذیل اشاره کرد:
-ایوب سخستانی:
ایشان امام حافظ و پیشوای عالمان، ابوبکر بن ابی تمیمه کیسان نام دارد. در حدیث مورد اطمینان و موثق بوده و دارای دانشی گسترده و فراگیر است، شخصیتی عادل و انسانی اهل ورع و پرهیز بوده است.
-مالک بن دینار:
از علمای طراز اول و نیکوسیرت و از نادر تابعین موثق و قابل اعتماد در حدیث و از بهترین کاتبین و نسخه‌برداران بود که در هر یک به کمال رسیده بود.
-محمد بن واسع:
او پیشوایی ربانی و مقتدا بود. همراه سپاهیان قتیبه بن مسلم بوده و مدتی نیز در خراسان ولایت داشته است.
وفات حسن بصری:
أبان بن مخبر نقل می‌کند که چون مرگ بر او سایه افکنده بود، جمعی از یارانش به نزدش آمدند و گفتند:‌ای ابوسعید جملاتی را ره توشه‌ی ماساز تا از آن بهره‌مند شویم. گفت: «سه جمله را ره توشه‌یتان می‌کنم بعد از آن بروید و مرا تنها بگذارید: از آنچه به آن فرمان داده شده‌اید بیش از همه عامل بوده و از آنچه شما را از آن بازداشته‌اند بیش از همه پرهیز کنید. و بدانید که گام‌ها و حرکات شما از دو قسم افزون نیست، گامی و حرکتی به نفعتان و گامی و حرکتی به ضررتان است، پس بنگرید که صبح و شام به کجا می‌روید؟ و چه می‌کنید؟»
قبل از اینکه حسن بصری روحش را تسلیم کند، بیهوش شد سپس به هوش آمد و گفت: «مرا از باغ‌ها و چشمه‌سار‌ها و جایگاه گرانقدر آگاه کردند.» و در شب جمعه و در ماه رجب، سال۱۱۰ هجری روحش را به خالق خود تسلیم کرد و آنگونه که پسرش عبدالله می‌گوید حدود ۸۸ سال زندگی کرد. خداوند حسن بصری را بیامرزد. او نمونه‌ی بلند وارثان انبیا و علمای ربانی بود. از بزرگمردانی بود که نظیرش در زهد و ورع، علم و حکمت و شجاعت و ادب به ندرت یافت می‌شود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی

خداوند متعال همواره به‌وسیله مردان راستین راه حق دین کامل‌اش را نصرت و یاری می‌فرماید. مشیت الهی چنین است که مردانی را برای خدمت دین حنیف‌اش تربیت و پرورش می‌دهد و سپس به عمر آنها برکت عطا می‌کند. یکی از این شهسواران کاروان اهل حق، دلسوز واقعی جامعه اهل‌سنت ایران و مدرس مشفق دارالعلوم زاهدان مولانا احمد نارویی -رحمه‌الله- بود که به حق می‌توان ایشان را در زمره زعماء و رهبران جامعه اهل‌سنت دانست. ایشان در عمر نه چندان طولانی اما بسیار پربرکت خویش خدماتی به جامعه اسلامی ارائه داد که انجام آنها در این مدت کوتاه فقط از عهده ایشان برمی‌آمد. در نوشتار پیش‌رو مختصری از شرح‌ حال و فعالیت‌های ایشان ارائه می‌گردد.

شرح حال
مولانا احمد نارویی- رحمه الله- فرزند عبدالکریم در سال 1342 هـ.ش در شهرستان زاهدان دیده به جهان گشود.
ایشان تحصیلات ابتدایی را در مسجد عزیزی (مسجد جامع قدیم زاهدان) و دارالعلوم زاهدان  فراگرفت و آن‌گونه که حضرت شیخ‌الاسلام روایت می‌کند، تقریبا به سال 1350 هـ.ش مادر مکرمه مولانا احمد، ایشان را برای فراگیری علوم دینی به دارالعلوم زاهدان آورد. ایشان از محضر اساتید بزرگواری همچون مولانا عبدالعزیز- رحمه الله-، بنیان‌گذار دارالعلوم، مفتی خدانظر – رحمه‌الله-، شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید،‌ مولانا نذیراحمد سلامی و سایر اساتید آن ‌زمان دارالعلوم کسب فیض نمود.
تشویق و ترغیب اطرافیان مولانا احمد -رحمه الله-، ایشان را بر آن داشت تا برای رفع عطش علمی خویش راهی دیار غربت شده و از فضای علمی و معنوی مدارس به‌نام و برجسته پاکستان حظ وافر ببرد. مولانا احمد-رحمه الله- طی دوران تحصیل در پاکستان، فضای علمی و معنوی مدارس متعددی از جمله بدرالعلوم حمادیه رحیم‌یارخان و دارالعلوم فیصل‌آباد را تجربه کرده و سرانجام از جامعه فاروقیه کراچی فارغ‌التحصیل شد. به عبارت دیگر ایشان با سپری نمودن سال‌های تحصیلی خود در مدارس مختلف توانست علوم دینی را از محضر علمای بزرگ و متبحری همچون شیخ‌القرآن مولانا عبدالغنی جاجروی، مفتی نذیراحمد (شیخ‌الحدیث و مدیر فقید دارالعلوم فیصل‌آباد)، شهید دکتر مفتی نظام الدین شامزی، مولانا عنایت الله (رحمهم الله) و شیخ الحدیث مولانا سلیم الله خان- حفظه الله- حاصل نماید.

بازگشت به وطن
مولانا احمد -رحمه الله- پس از دانش‌آموختگی و استفاده از معنویات،‌ تفکرات، نگرش‌ها و دیدگاه‌های علمای مختلف پاکستان با کوله‌باری از علم و تجربه، به وطن و زادگاهش بازگشت. ایشان ابتدا در مدرسه دینی قاسم العلوم (جاده‌قدیم) زاهدان مشغول به تدریس شد و4 سال (66-1362) را در این مدرسه سپری نمود.
مولانا احمد در سال 1367 هـ.ش به پیشنهاد حضرت شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، مدیر دارالعلوم زاهدان، به این مرکز بزرگ علمی و دینی تشریف برده و تا واپسین لحظات عمر مبارکش در آنجا به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی، ارشاد و راهنمایی و اصلاح بین الناس مشغول شد.

برخی از خصوصیات و ویژگی‌های فردی ایشان
مولانا احمد نارویی-رحمه الله- از معدود اشخاصی بود که استعدادهای مختلف و سجایای اخلاقی بارزی را می‌شد در عملکرد و اخلاقش به وضوح مشاهده نمود. برجسته‌ترین آنها عبارتند از:
1ـ گشاده‌رویی: مولانا احمد انسانی خوش‌اخلاق، خوش‌برخورد و گشاده‌رو بود. در سخت‌ترین شرایط تبسم و لبخند از لبان ایشان دور نمی‌شد. مرحوم مولانا احمد این برخورد را از مخالفان خود هم دریغ نمی‌کرد. به گواهی اطرافیان مولانا، گشاده‌رویی مولانا احمد عمومی بود و از اعضای خانواده گرفته تا دشمنان و مخالفان همه از آن بی‌بهره نبودند.
2- استقبال از انتقاد: مولانا احمد – رحمه‌الله- نه تنها از انتقاد هراسی نداشت که بالعکس از آن استقبال هم می‌کرد. ایشان انتقاد اطرافیان‌اش را با نهایت آرامش می شنید و سپس آنچه را لازم می‌دانست با متانت بر زبان می‌آورد.
3- مهارت در تدریس: طلاب دارالعلوم زاهدان بیش از هرچیزی، مولانا احمد – رحمه‌الله- را به سبب مهارت تامه و حیرت‌انگیزش در تدریس کتب بزرگ و حل مسائل پیچیده می‌شناسند. ایشان با وجود آن‌که به علت کثرت مشاغل “ابوالمشاغل” نامیده شده بود، تا آخرین ایام زندگی پربرکت خویش به تدریس کتب مهم و بزرگ ادامه داد. فضای کلاس درس ایشان بسیار صمیمانه و مملو از محبت بود.
4- درک و بینش بالا: یکی از ویژگی‌های مولانا احمد – رحمه‌الله- بینش درست و جهان‌بینی عمیق ایشان بود. تحلیل ایشان از مسایل مختلف سیاسی و اجتماعی نشان از ژرف‌نگری و عمق بینش ایشان بود. طبق فرمایش حضرت شیخ‌الاسلام – حفظه‌الله و رعاه-، تحلیل ایشان از مسایل مهم مسئولان رده بالا در سطح رئیس‌جمهور را هم متاثر می‌کرد. همین نکته باعث شده بود بخش بزرگی از جامعه اهل‌سنت در کشور، به‌ویژه سیستان‌وبلوچستان، برای حل مشکلات سیاسی و مشورت گرفتن پیرامون امور مهم خدمت ایشان حاضر شوند.
5- خط مشی اعتدالی: ایشان در مسایل سیاسی همواره مواضع معتدلانه می‌گرفت و حقوق حقه همه اقوام و مذاهب را در نظر داشت. از آنجائی‌که ایشان به‌نوعی نقش معاونت سیاسی و اجتماعی حضرت شیخ‌الاسلام را ایفا می‌کرد، مردم و مسئولان بسیار به ایشان اعتماد و مراجعه می‌کردند. مولانا احمد – رحمه‌الله- در امور مهم هرگز بدون مشورت حضرت شیخ‌الاسلام و دیگر هم‌سنگران خویش تصمیم نمی‌گرفت.
6- مهارت در حل‌وفصل منازعات: مولانا احمد – رحمه‌الله- تخصص ویژه‌ای در حل‌وفصل نزاع‌های خانوادگی و فامیلی داشت. به‌طوریکه اختلافات دیرینه و چند ساله را در عرض چند ساعت حل می‌کرد. بسیاری از پرونده‌هایی که دادگستری و محاکم قضایی از حل آنها عاجز مانده بودند، توسط ایشان به‌راحتی حل‌وفصل شده‌اند.
7- خستگی ناپذیری: با وجود مشغله‌های فراوان، هیچ‌گاه نشانه و علامتی از خستگی و افسردگی در چهره‌اش مشاهده نمی‌شد، بلکه همواره در اوج نشاط و و توانایی قرار داشت و با تمام توان و انرژی مشغول کار و فعالیت بود. ایشان پس از پایان تدریس، بلافاصله به دفتر کاری خویش، که از ساعات ابتدایی روز مملو از مراجعین بود، می رفت و در آنجا نیز با نهایت گشاده‌رویی و متانت به سخنان افراد با مسایل و مشکلات متفاوت گوش فرا داده و برای هر کدام از آنها راهکار مناسب، ‌مفید و مؤثری ارائه می نمود.  

برخی از مسئولیت‌های مولانا احمد
مولانا احمد، که تمام زندگی خویش را در مسیر تعلیم و تعلم و خدمت به اسلام و مسلمین سپری نمود، دارای پرونده‌ای درخشان در خدمت‌گذاری می‌باشد؛ نگاهی گذرا به مسئولیت‌ها و فعالیت‌های ایشان دلیل واضحی بر این مطلب است. بخشی از آنها عبارتند از:
ـ استاد حدیث و فقه دارالعلوم زاهدان؛ ایشان سالیان متمادی مسئولیت تدریس “سنن ابوداود” را بر عهده داشت.
ـ معاونت اداری و مالی دارالعلوم زاهدان؛
ـ رئیس هیئت مدیره صندوق قرض الحسنه عزیزیه؛ این صندوق که با همت حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان و در مسیر بانکداری اسلامی تاسیس شده است، تاکنون خدمات بسیار مفید و مؤثری در زمینه اعطای تسهیلات و وام‌های بدون ربا به افراد محتاج و نیازمند ارائه داده است.
ـ مسئول دارالتحکیم دارالعلوم زاهدان؛
ـ عضو مجمع فقه اسلامی اهل سنت ایران؛
ـ مسئول درمانگاه شبانه‌روزی خدیجه الکبری (زیر نظر دارالعلوم زاهدان)
ـ عضو هیئت مدیره موسسه خیریه محسنین (وابسته به دارالعلوم زاهدان)

وفات:
مولانا احمد-رحمه الله- بالاخره پس از سال‌ها خدمت به اسلام و مسلمین، و تدریس علوم دینی و ایجاد صلح و آشتی در تاریخ 26 اسفند 1392 هـ.ش در سن 50 سالگی بر اثر سانحه رانندگی جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. جنازه ایشان در آرامستان بهشت محمد زاهدان (قبرستان جاده میرجاوه) دفن گردید.

(إنا لله و إنا إلیه راجعون. رحمه الله رحمه واسعه وأسکنه فسیح جناته.)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی
مولانا خیرشاهی از روستاهای صالح آباد و در خانواده ای مذهبی متولّد شدند ، پدر ایشان امام جماعت مسجد روستا بودند و در آنجا فعالیتهای مذهبی داشتند و در سن 6 ماهگی از آغوش گرم مادر محروم شدند و تحت سرپرستی پدرشان قرار گرفتند ، دوران تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به پایان رساندند از آنجایی که پدر ایشان به علوم دینی علاقه‌ی شدیدی داشتند وی را در سن 12 سالگی به حوزه‌ی صالح آباد (که درآن زمان مدیریت مدرسه به عهده‌ی مولانا محی الدین بود) فرستادند . مولانا مدّت چهار سال در مدرسه‌ی صلح آباد بودند و بعد از اینکه مدرسه از طرف دولت بسته شد ، برای تکمیل دروس به شهر حافظان قرآن زاهدان سفر کردند و بمدت 1 سال در دارالعلوم زاهدان به تحصیل علوم پرداختند و بعد از آن به دلیل فشارهایی که برایشان بود رهسپار کوه وَن[1] شدند و در خدمت استاد بزرگ مجاهد نستوه متفکر روشن ضمیر حضرت شیخ التفسیر مولانا محمدعمر سربازی رحمه الله زانوی تلمذ و شاگردی زدند و 4 سال هم در مدرسه‌ی منبع العلوم کوه ون ماندگار شدند و در آنجا سخنرانی های متعددی را در مدرسه و روستا ارائه دادند به طوری که مورد تشویق اساتید قرار گرفتند و نهایتاً در سن 21 سالگی در سال 1379 از مدرسه منبع العلوم کوه وَن فارغ التحصیل شدند و بعد از آن به خراسان برگشتند و در همان روزها بود که امام جمعه و جماعت مسجد النبی تاجرآباد مشهد از امامت استعفاء داده بودند . تاجر آباد محلّه ای بود که مردم آن دیندار و دیندوست بودند و گویا دلهای مردم پر از درد و غم بود و منتظر کسی بودند تا این دردها را مرهم بخشد معلوم نبود دعای چه کسی در حق این ملّت قبول شده بود و این سعادت بزرگ نصیبشان گشته بود که این ابرمرد تاریخ تاجر آباد مشهد به مشوره‌ی مردم و مولوی نیازی و دیگر علماء به عنوان امام جمعه و جماعت مسجد جامع النبی انتخاب شدند و توانست با انفاس نازنینش دلهای مردم را به تکان در بیاورد و شهر و محلّه را با وجود زیبایش عطرآگین کند ، آری در آن شب تاجرآباد نورانی شده بود و همه از آمدن مولانا خوشحال بودند . به هر حال ایشان در آن منطقه شروع به فعالیت کردند و مردم شیفته‌ی سخنان زیبایشان در نماز جمعه شده بودند به طوری که از سرتاسر شهر مشهد مردم برای نماز در آنجا حاضر می شدند . و از آنجا که ایشان در تفسیر قرآن مهارت خاصّی داشتند برنامه تفسیر را هر روز بعد از نماز صبح اجرا می کردند و همچنین شبهای پنجشنبه بعد از مغرب در مسجد و شبهای شبنه در خانه ها این کار را انجام می دادند و غیر از کلاس تفسیر برنامه های اصلاحی و تربیتی دیگری هم برای برادران و همچنین خواهران در مسجد داشتند . چهار نفر از بچه های محلّه ابتدا برای حفظ قرآن زیر نظر ایشان شروع به حفظ کردند و حدود 10 نفر از خواهران هم کتابهای فقه ، احکام و … را نزد خود مولانا می خواندند . و برنامه و فعالیتهای ایشان به همین منوال پیش می رفت و روز به روز بر کیفیت آن افزوده می شد که در سال 1382 مولانا به مدت یک ماه راهی زندان شده و بعد از آزادی ایشان باز دوباره به فعالیتهای خود ادامه دادند . آنکس عاشق است ازجان نترسد یقین از بند و از زندان نترسد دل عاشق بود گر گ گرسنه که گرگ ازهی هی چوپان نترسد ایشان در واقع از مدافعین واقعی صحابه (رضی الله عنهم اجمعین) بودند و وقایع و حقایق تاریخی را بدون هیچ ترسی بیان می کردند و به علّت تقوا و اخلاصی که داشتند به سرعت در دل مردم جای گرفتند و همه عاشق و شیفته‌ی او بودند ، به هر حال ایشان برای ایراد سخنرانی از همه‌ی شهرها و حتی استانها دعوت می شدند و مردم با کلام دلنشین و دلسوزانه‌ی او انس عجیبی می گرفتند که ناگهان در سال 1384 خبر بسیار دردناکی قلبهای مردم را به تکان درآورد و همه‌ی مردم را این خبر اندوه و افسرده گشتند و آن هم خلع منبر شدن مولانا به مدّت 3 سال بود و مردم از شدت هول این واقعه در شدّت ناباوری گریه می کردند . . . روز جمعه بود که همه ی مردم منتظر بودند مولانا بیاید و خطبه‌ی این هفته را بخواند ولی تقدیر بر آن بود که آن هفته مردم صدای کس دیگری غیر از مولانا را بر منبر می شنیدند . هنوز زخم دلهای مردم از این واقعه آرام نیافته که مولانا به مدت 40 شبانه روز روانه‌ی زندان کردند و در تک سلولی او را زندانی کردند . بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف در دامان پاکش رو به زندان می رود بعد از آزادی از زندان حق امامت و سخنرانی نیز در مسجد النبی از ایشان گرفته شد ، بنابراین برنامه‌ی جدیدی را برای جوانان در نظر گرفتند و در همان سال از طرف مردم جهت برگزاری سخنرانی در مجالس عروسی و غیره دعوت می شدند و پس از آن برنامه‌ی عروسی های اسلامی را در منطقه مشهد افتتاح کردند این برنامه ها در مدت کم رشد چشمگیری به خود گرفت به طوری که از همه‌ی استانها برای برگزاری مراسم دعوت می شدند در بعضی از عروسی ها تعداد زوج ها به 23 زوج می رسید بطوری که تا اوایل سال 1387حدود 300 مراسم عروسی توسط ایشان همراه با برنامه های اسلامی برگزار شد . و در اویل سال 1387 مسافرتی جهت همین برنامه ها به سیستان و بلوچستان ، استان کرمان و استان هرمزگان داشتند که بعد از برگشت از سفر از طرف دادگاه ویژه‌ی روحانیت مشهد در تاریخ 17/1/1387 احضار شده و مدت 56 روز در تک سلول بوده و بعد از آن به زندان وکیل آباد منتقل شده و تاکنون که نزدیک به 9 ماه است که به خانه برنگشتند و مردم دعاگویی منتظر فرج این بزرگمرد هستند . آری اینها هستند آن رادمردانی که زندگیشان را برای سعادت و خوشبختی فرزندان آدم وقف می نمایند آری اینها برای تمامی این امت رحمت هستند همانطور رسول اکرم صلی الله علیه و سلم رحمت برای تمام عالمیان بودند و اینان به تبعیت از آن رسول بزرگوار سایه‌ی رحمت الهی اند و وجودشان پرتوی از معجزات پیامبر صلی الله علیه و سلم است . فعالیت های مولانا خیرشاهی 1 ـ گسترش مسجد و خریداری 3 باب منزل برای مسجد 2 ـ تأسیس دو عدد کتابخانه هم برای برادران و هم برای خواهران 3 ـ تأسیس دارالحفظ در سال 1382 که حدود 30 طلبه دارد و تاکنون نزدیک 20 حافظ کل تحویل جامعه داده است . 4 ـ افتتاح جلسات پرشکور تفسیر قرآن 5 ـ برگزاری عروسی های اسلامی در اکثر استانها 6 ـ تأسیس مکتب خواهران سال 1386 (که حدود 100 طلبه دختر دارد) و در پایان از خداوند متعال خواستاریم که این داعی دلسوز اهل سنّت را دوباره به مردم بازگرداند و بر توفیقات ایشان بیفزاید به امید دیدار و ملاقات دوباره‌ی یادگار شیخ التفسیر حضرت مولانا محمدعمر سربازی (رح) می رسد مردی که شمشیر غلامان بشکند دیده ام از روزن دیوار زن



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی

مرحوم مغفور ملا برات علی آخوند بزرگ شیرداغ در سال 1279 شمسی در سبزچوب سنگماشه از توابع ولسوالی جاغوری ولایت غزنی در خانواده مؤمن به دنیا آمد. ایشان بعد از یادگیری خواندن و نوشتن و تحصیلات مقدماتی در مکتب‌خانه‌های محل، به اتفاق برادر کوچکترش ملا سرور علی عازم حُتقول جاغوری شده مدتی را در حوزه درس شیخ الاسلام که استاد و عالم بزرگ منطقه در آن زمان بوده است، شرکت می‌کند. پس از مدتی راه مالستان را در پیش گرفته و در آنجا در محضر مرحوم آخوند عبد العلی کربلایی لعل‌چک و نیز عالم متجزّی مولوی محمد افضل تتلمذ می‌کند.

مردم شیرداغ باآنکه ولسوالی شان جاغوری بودوترددبه جای آخوندوبرادرانش داشت آنهاراازجاغوری به شیرداغ می آورندکه مرحوم ملاحسن علی برادربزرک آخوندملای شیرداغ می شود.

مرحوم آخوند به اصرار و تقاضای شدید بزرگان و مردم منطقه حسینی از توابع ولایت ارزگان، به آنجا رفته و ضمن تدریس طلاب علوم دینی به ایفای وظیفه شرعی و اجتماعی می‌پردازد. بعد از شهرت علمی، اخلاقی، تقوایی و اجتماعی آخوند در منطقه حسینی و مناطق مجاور از جمله شیرداغ، بزرگان و موسفیدان شیرداغ به منطقه حسینی رفته با کوشش و اصرار زیاد، مرحوم آخوند و خانواده ایشان را به شیرداغ منتقل می‌کنند. وبه عنوان ملاامام کل مردم شیرداغ انتخاب می شود.مرحوم آخوند از همان آغازین روزهای استقرار در شیرداغ، ضمن انجام وظایف یک عالم دینی و پاسخ‌گویی به مسائل و احکام شرعی مردم، تدریس علوم اسلامی را در مدرسۀسرچال تقریبا دردهه دوم صده جاری آغاز کرده و بعد از مدت کوتاهی که ازشروع درس حوزه علمیه در شیرداغ می‌گذشت، طلاب و مشتاقان علوم اسلامی از اُرزگان، دای چوپان، مالستان، جاغوری و دیگر ولسوالی‌های مجاور، جذب حوزه درسی آخوند شده به تحصیل در حوزه علمیه شیرداغ می‌پردازند. کسانی که در آن روزگار فراگیری علوم اسلامی را در محضر مرحوم آخوند و در حوزه علمیه شیرداغ آغاز کردند، امروزه در مراکز علمی و حوزه‌های علمیه افغانستان، پاکستان، ایران، عراق و سوریه از چهره‌های علمی و استادان برجسته به شمار میروند.

مرحوم آخوند که اشتیاق و علاقه وافر به میراث مکتوب علمی در زمینه‌ دانش‌های مختلف اسلامی داشت، تعدادی از شاگردان خود را به گردآوری آثار علمی در ولایات مرکزی افغانستان می‌فرستد تا کتاب‌های مورد نظر ایشان را به هر قیمتی که یافت شود خریداری کرده به شیرداغ منتقل نمایند. مرحوم آخوند حتّی به زائران عتبات عالیات در عراق و نیز زائران اماکن مقدسه در ایران، پول نقد که با گرفتن روزه و نماز استیجاری به دست آورد بود، می‌دهد تا کتاب‌های کمیاب را از ایران و عراق خریداری کرده با خود بیاورند.

مرحوم آخوند بر اثر تهذیب نفس و تهجد، کوشش و تلاش فراوان، تدریس و مطالعه شبانه روزی، علاوه بر فقه و اصول، در زمینه دانش کلام اسلامی، علوم حدیث و جوامع حدیثی شیعه و سنی و حتّی طب سنتی و گیاهی تبحر و تسلط خاصی پیدا می‌کند. شهرت ایشان به حدی بوده است که برخی از عالمان بزرگ اهل سنت از ولایات اُرزگان و قندهار برای گرفتن پرسش‌های علمی خود به شیرداغ آمده و به بحث و گفتگوی علمی با آخوند می‌پرداختند که از آن جمله می‌توان از مفسر، محدث و فقیه اهل سنت، ملا گلاب الدین قندهاری(مشهوربه ملاگلابو) نام برد.

آخوند شیرداغ بر اثر زحمات و تلاش وافر در تهیه و جمع‌آوری میراث مکتوب اسلامی، کتابخانه‌ای شخصی دایر می‌کند که بیش از هزار جلد کتاب در آن گردآورده بود و بخشی از آن را متون و جوامع حدیثی شیعه و سنی، متون تفسیری، منابع فقهی و اصولی دست اول شیعه و سنی و کتاب‌های طب سنتی و گیاهی تشکیل می داد.

از آنجایی که مرحوم آخوند در راستای همزیستی مسالمت‌آمیز شیعه و سنی تلاش می‌کرد و ضمن تسلط کامل بر متون فقهی و حدیثی اهل سنت، توهین به آنان و باورهای مذهبی شان را روا نمی دانست، می‌توان ایشان را از بنیان‌گذاران تقریب پیروان مذاهب اسلامی در منطقه نام برد. سرانجام مرحوم آخوند بزرگ شیرداغ در هفدهم دیماه سال 1349 شمسی برابر نهم ذیقعده 1390 قمری در سن هفتاد سالگی دیده از جهان فرو.بست



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مقدمه
الحمدالله رب العالمین والصلاة والسلام علی افضل الانبیاء والمرسلین سیدنا  محمد وعلی آله واصحابه واتباعه  اجمعین  الی یوم الدین ، اما بعد.
ائمه چهارگانه اهل سنت از کسانی هستند که عمر وزندگی خود را صرف اجتهاد وشناساندن  مذاهب اسلام  نمودند  ودر این راه متحمل  مشقتها  وزحمات  فراوانی شدند ، بطوریکه  در نهایت  جان خود را نیز در این راه از دست دادند .اما برای اینکه راه نزدیکی صحیح به اسلام واحکام آن بر عموم مسلمین  مشخص  شود ومردم  از سنت نبوی ( ص) ودستورات آن آگاهی یابند  وامور  شرعی سامان  گیرد، در برابر  هیچ مانعی  سر تسلیم  فرو نیاوردند  ومیدان  را خالی نکردند .
شناخت ائمه چهارگانه وآگاهی از اصول وقواعد شرعی  آنها بر عموم  مسلمین  واجب است  وهدف  از تالیف  این کتاب هم این است که خواننده  بطور  مختصر  با شرح  زندگی  وشیوه کار آنها  آشنا  شود .
در فضلیت  این امامان  همین  بس که عموم  مسلمین  سنی  مذهب  از زمان آنها  تاکنون ، از دانش  وتلاش آنها در دین واحوال واحکام  آن بهره مند  می شوند  وطریقه  صحیح  بجا آوردن آداب ورسوم  شرعی  را دنبال  می کنند . رحمت خدا بر همۀ آنها  باد.


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی
قال الله تعالی: «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»[1]؛ در میان مؤمنان مردانی هستند كه با خدا راست بوده اند در پیمانی كه با او بسته اند. برخی پیمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر كشیده اند) و برخی نیز در انتظارند (تا كی توفیق رفیق می گردد و جان را به جان آفرین تسلیم خواهند كرد). آنان هیچگونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند (و كمترین انحرافی و تزلزلی در كار خود پیدا نكرده اند).
  
ولادت، خانواده و تربیت اسلامی
شیخ محمد ضیایی فرزند محمد صالح فرزند اسماعیل فرزند شمس الدین روز چهارشنبه 13 تیر ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادی الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده ای مؤمن و متدین در روستای هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و این منصب را از آبا و اجدادش كه همگی تا پنج پشت امام جمتعت و قاضی هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات دینی و اجتماعی خود را نزد او حل می كردند و بدین سبب او را قاضی می نامیدند. حاج محمد صالح علوم دینی را در مدرسه شیخ احمد فقهی در اوز فرا گرفته بود. بسیار مطالعه می كرد و به دلیل حافظه قویش از معلومات دینی، تاریخی و ادبی خوبی برخوردار بوده و از این نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب می آمد.
 مسجد جامع روستا را خود اداره می كرد و خودش اذان می گفت: می گویند صدای بسیار رسایی داشت به گونه ای كه صدای اذان او از فاصله 5 كیلومتری - در آن زمان بدون بلندگو - شنیده می شد. به تربیت فرزندانش بسیار اهمیت می داد و با وجودی كه به كشاورزی و باغداری هم مشغول بود ولی اجازه نمی داد حتی یك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهید نیز از خانواده ای متدین و اهل علم از شیوخ روستای هرم بود. محمد در چنین محیطی و زیر نظر چنین پدر و مادری پرورش یافت.
 
در جستجوی علم و دانش
دوران كودكی را در روستای خود پشت سر گذاشت، مدت یك سال یا بیش در روستای بیدشهر در مكتبخانه مرحوم سید عقیل كاملی - دایی مادرش، به فراگیری قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستای كوره سپری كرد. پس از آن به تشویق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه دینی اوز - مدرسه شیخ احمد فقیهی - به تحصیلات دینی پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشویق مادرش به قصد ادامه تحصیلات دینی راهی خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصیل علوم دینی را در همان مدرسه اوز به پایان رساند، در غیر اینصورت به كشاورزی و باغداری مشغول شود. اما اصرار شهید برای تحصیل در مدینه منوره و پشتیبانی مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 یا 36 شمسی او را به قطر بفرستد. در آن زمان شیخ 17 یا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اینكه حاج صدیق منصوری یكی از علمای منطقه مقیم خارج از كشور كه پیش از او از روستای كوره به مدینه رفته بود ضمن نامه ای به شهید خبر می دهد كه برای او در دانشگاه مدینه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهی مدینه شود. شهید برای كار، قرارداد یكساله داشت اما پس از دریافت نامه در حالیكه شش ماه از قراردادش گذشته بود، بدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدینه منوره گردید.
        سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگی وارد مدینه شد و تحصیلات خود را همراه با حاج صدیق منصوری بصورت غیر رسمی شروع کرد. در آن زمان هنوز دانشگاه مدینه افتتاح نشده بود و طلاب در مدرسه «دارالحدیث» درس می خواندند. او بیشتر علوم دینی را در حلقه های درسی كه علمای مدینه در حرم نبوی تشكیل می دادند فرا گرفت. این حلقه های درس در روضه مسجد النبی برگزار می شد. در آن مكان شریف، صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیرت و تفسیر را نزد شیخ محمد مختار شنقیطی آموخت. «احیاء علوم الدین» امام محمد غزالی را نزد شیخ ابراهیم خُتًنی كه اصلیتش ایرانی و فارسی زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حدیث در هر جلسه حدیث جدید را با شرح و تفسیر و دلایل می خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حدیث جدید می رسیدند. شیوه درس خواندنشان به گونه ای بود كه شهید پیش از ورود به دانشگاه چندین بار صحیح بخاری و صحیح مسلم را دوره كرده بود. پیش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4 سال بدین شكل بصورت غیر رسمی علوم دینی را كسب كرد. یكی از همدوره ایهای عرب شهید در دانشگاه مدینه پس از شهادتش در مورد وی گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.
وقتی در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدینه افتتاح شد، شهید جزء اولین گروه دانشجویان این دانشگاه بود. شهید ضیایی و حاج صدیق منصوری تنها ایرانیان دانشگاه مدینه بودند. به تشویق و تأكید شهید، برادرش شیخ عبدالوهاب نیز در همان سال به مدینه رفت و یك سال بعد به عنوان سومین ایرانی وارد دانشگاه مدینه شد. دانشگاه مدینه شامل چهار بخش مقدماتی، اعدادی، ثانوی و دانشگاه بود. شهید ضیایی از دوره ثانوی شروع به تحصیل كرد كه معادل دوره دبیرستان اینجاست. تحصیلات دانشگاهی را در رشته شریعت گذراند. در طول تحصیلات همواره جزء دانشجویان ممتاز بود. به اندازه ای به زبان عربی مسلط بود كه خود می گفت: «در مدینه وقتی عربی صحبت می كردم كسی متوجه ایرانی بودنم نمی شد.»
پس از 8 سال با مدرك لیسانس در رشته شریعت با درجه جید جیدا از دانشگاه مدینه فارغ التحصیل شد. از جمله اساتید وی در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شیخ عبدالعزیز بن باز (رئیس انشگاه) و شیخ محمد امین شنقیطی بودند، لازم به ذكر است كه شهید در تمام مدت تحصیل و اقامت در مدینه منوره از حمایتهای مالی و غیر مالی و راهنمایی های مرحوم شیخ عبدالرحیم انصاری یكی از علمای ایرانی ساكن مدینه برخوردار بودند. شهید ضیایی در مجموع حدود 13 سال در مدینه منوره به سر بردند و در این مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.
بازگشت برای ترویج هدایت و روشنگری
شهید در سال 1347 هـ.ش به ایران بازگشت. یكسال در روستای خود(هود) ماند. در همین سال اولین نماز تراویح با ختم كل قرآن به امامت وی در روستای قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهی تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدریس در دبیرستان به او پیشنهاد كردند. شهید به تشویق و راهنمایی فرد بزرگواری بنام عبدالرحمن فرامرزی، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقیم بندر عباس شده و به عنوان دبیر دبیرستانهای بندر عباس شروع به تدریس دروس عربی كردند. شهید دو شغل را بسیار دوست داشت: طبابت و تدریس. از همین سال تا 57 همراه با پیروزی انقلاب ایران، تقریبا هر سه سال به عنوان مدیر كاروان حج به سفر حج می رفتند. مجموعا در طول عمرشان بیش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرین بار پس از انقلاب بوده است.
          پس از بازگشت به ایران، شهید تلاش خود را برای فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصیل به دانشگاه مدینه آغاز كرد و تا چند سال به این كار ادامه داد. تعداد كسانی كه ایشان زمینه تحصیلشان را در مدینه فراهم نمود بسیارند. از جمله آنها می توان علمای برجسته ای چون شیخ عبدالكریم محمدی، سید احمد یگانه، شیخ محمد صالح انصاری، شیخ محمد صالح پردل و ... را نام برد.
از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراویح و قیام را در مسجد گله داری بندرعباس به عهده داشت. و تمام این سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راویح سخنرانی می كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زیادی داشت.
مبارزه با جهل، بی دینی و نفاق
وقتی شهید از سال 48 فعالیت مذهبی خود را شروع كرد با مردمی روبرو بود كه از دین و مذهب چیز زیادی نمی دانستند و زمینه بی دینی و گمراهی با توجه به وضعیت پیش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتدای فعالیت همواره با تهدیدات، تمسخرها و مخالفت های افراد بی دین و منافق روبرو بود. از جمله این افراد، كسرویها و بهایی ها بودند كه مدتی بود در میان اهل سنت نفوذ كرده و پیروانی داشتند. سخنرانی های تند شهید علیه آنها، منجر به توطئه ای شد كه در سال 53 علیه وی طرح ریزی كردند. در این حادثه شیخ ضیایی با خوردن شربتی مسموم در خانه یكی از این افراد دچار ناراحتی اعصاب شد. پس از مدتی تحمل بیماری، در شیراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه - چهار ماه مشكلات روحی روانی بهبود یافت.
 
تاسیس مدرسه علوم اسلامی اهل سنت در بندرعباس
در سال 1360 هـ.ش مدرسه دینی بندر عباس را تاسیس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهایی روبرو شد، اما با حمایت جناب آقای حقانی نماینده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تأسیس مدرسه را بگیرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تأسیس،شهید ضیایی و مولوی محمد حسن واحدی (افغانی) بودند. تعداد طلبه های مدرسه در این سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسی كه خود شهید تدریس می كرد، تفسیر، حدیث، سیرت، نحو و میراث بود. مدرسه بندر عباس اولین مدرسه اهل سنت در ایران بود كه كلاس بندی شده  و طلاب دروس دینی و دولتی را با هم می خواندند. در سایر مدارس در آن زمان هر چند سابقه بیشتری داشتند فقط دروس دینی را می خواندند. شهید اكثر اوقات خود را در مدرسه می گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كیلومتر بود اما با این وجود بیشتر نمازها را در مدرسه با طلاب می خواند. رابطه خوبی با طلبه ها داشت و مواقع لزوم برای آنها به منزله پدر بود. به گونه ای كه شاگردانش مشكلات خانوادگی، مالی و ... خود را نیز با وی در میان می گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره می كند، نه شخص خاصی، و وجود یا عدم وی هیچ مشكلی در روند اداره مدرسه ایجاد نخواهد كرد. همواره می گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدینه منوره است، اگر خوبی می بینید از بركت آیات و احادیثی است كه در روضه خوانده ام و اگر بدی می بینید از خودم است»، مدرسه بیش از هر چیزی برایش اهمیت داشت.
معتقد بود اداره مدرسه باید توسط شورای مدرسین باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه هایی كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شیخ نادر بیگدلی، شیخ محمد هادی جلالی، شیخ عبدالعزیز افراز و شیخ محمود طارم.
 

سلوك اخلاقی و كمالات انسانی و ایمانی شیخ شهید                                                          رابطه شهید با مردم بسیار خوب و به صله رحم بسیار اهمیت می داد. در حل و فصل مشكلات نیازمندان نهایت تلاش خود را می كرد. با افرادی كه بنیه مالی ضعیفی داشتند به گونه ای بر خورد می كرد كه هرگز احساس حقارت نکنند. اما به یقین آنچا بیشترین تأثیر را بر مردم بخصوص جوانان می گذاشت سخنرانیهای جذاب و جامع ایشان بود. موضوع سخنرانی ایشان همواره بر محور تبلیغ دین و بیان شیوا و درس آموز تاریخ اسلام قرار داشت. هرگز در هیچ سخنرانی و هیچ خطبه ای به هیچ مذهب و فرقه ی اسلامی توهین نمی كرد. شهید معتقد بود برای تبلیغ دین هیچ نیازی به كوبیدن و توهین نیست. در همه چیز میانه رو بود. با وجودی كه اكثر خطبه های جمعه را خود ایراد می كرد، اما هر گز از این جایگاه برای توهین به سایرین استفاده نكرد و لیكن ظاهرا آنچه برای منافقین قابل تحمل نبود همان تبلیغ اسلام بود.

هنگام رفع مشكلات دیگران، هیج توجهی به مذهب شخص محتاج نمی كرد. به نماز بسیار اهمیت می داد بویژه نماز صبح با جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت، هشت سالگی به مسجد می برد بخصوص برای نماز صبح.
هنگامی كه راهی مسافرت می شد تنها توصیه اش این بود كه: بی نماز نشوید. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصیلات عالیه داشته باشند. با بچه ها بسیار مهربان بود و مخالف تنبیه بدنیشان بود. برای سادات احترام خاصی قایل بود. و بطور كلی آنچه باعث محبوبیت و احترام وی نزد دیگران می شد، اخلاق ایشان و تواضع و فروتنیشان در برخورد با مردم ، چه شیعه و چه سنی بود.
خونی كه چراغ هدایت و بیداری را بر افروخت
شیخ محمد ضیایی پس از عمری دعوت. در سن 55 سالگی در روزی ما بین چهارشنبه 22 تیرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تیرماه 1373 مطابق با 4 الی 11 صفر 1415 ه_ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادی كوردل، جنایت كار، از خدا بی خبر و شقی القلب، به درجه رفیع شهادت رسید. شهادت شیخ، آخرین و بزرگترین موهبت در زندگی دنیوی او بود كه به آن نایل آمد.
جالب اینجاست كه دشمنان اسلام تصور می كردند كسی كه مدرسه دینی و اهل سنت جنوب را رهبری می كند شهید ضیایی است. اما وقتی پس از شهادت او مدرسه ای كه با اخلاص او اداره می شد، استوارتر از همیشه به كار خود ادامه داد و نوارهای سخنرانی او بین مردم دست به دست شد، بسیار دیر پی به اشتباه خود بردند. مراسم تشییع جنازه ای كه مردم برای او ترتیب دادند، نه خانواده وی، بی نظیر بود و شاید قاتلین شهید حتی تصور نمی كردند آن جنایت چنین پیامدی داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهید كاسته نشد بلكه كسانی كه تا آن روز نام ضیایی را هم نشنیده بودند، آن روز شنیدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نیست اگر بگوییم شیخ ضیایی دائره المعارفی از تاریخ اسلام و احكام اسلامی بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگردانی از خود بجای گذاشت كه توانستند جای خالی او را پر كنند.
دنیا و هرچه بود به دنیا نهاد و رفت              چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت
مثـل عبـور حـادثـه از مـرز التـهـاب                بر روی لحظه های خطر پا نهاد و رفت






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی
سخنان عالم ربانی محمد صالح بردل
ت[]]

ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 6 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی
[]



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 6 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی
[]



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 2 )    1   2