تبلیغات
سرزمین مادری - زندگینامه هد هد جنوب
 
سرزمین مادری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : م صالحی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
قهرمان لیگ 94کدام تیم است









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 8 آبان 1393 :: نویسنده : م صالحی
قال الله تعالی: «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»[1]؛ در میان مؤمنان مردانی هستند كه با خدا راست بوده اند در پیمانی كه با او بسته اند. برخی پیمان خود را بسر برده اند (و شربت شهادت سر كشیده اند) و برخی نیز در انتظارند (تا كی توفیق رفیق می گردد و جان را به جان آفرین تسلیم خواهند كرد). آنان هیچگونه تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود نداده اند (و كمترین انحرافی و تزلزلی در كار خود پیدا نكرده اند).
  
ولادت، خانواده و تربیت اسلامی
شیخ محمد ضیایی فرزند محمد صالح فرزند اسماعیل فرزند شمس الدین روز چهارشنبه 13 تیر ماه 1318 (هـ.ش) مطابق با 17 جمادی الاول 1358 (هـ.ق) در خانواده ای مؤمن و متدین در روستای هود از توابع بخش اوز لارستان فارس متولد شد. پدرش حاج محمد صالح امام جماعت روستا بود و این منصب را از آبا و اجدادش كه همگی تا پنج پشت امام جمتعت و قاضی هود بودند به ارث برده بود. مردم اختلافات، مسائل و مشكلات دینی و اجتماعی خود را نزد او حل می كردند و بدین سبب او را قاضی می نامیدند. حاج محمد صالح علوم دینی را در مدرسه شیخ احمد فقهی در اوز فرا گرفته بود. بسیار مطالعه می كرد و به دلیل حافظه قویش از معلومات دینی، تاریخی و ادبی خوبی برخوردار بوده و از این نظر سرآمد بزرگان منطقه به حساب می آمد.
 مسجد جامع روستا را خود اداره می كرد و خودش اذان می گفت: می گویند صدای بسیار رسایی داشت به گونه ای كه صدای اذان او از فاصله 5 كیلومتری - در آن زمان بدون بلندگو - شنیده می شد. به تربیت فرزندانش بسیار اهمیت می داد و با وجودی كه به كشاورزی و باغداری هم مشغول بود ولی اجازه نمی داد حتی یك وعده به نماز جماعت مسجد نرسد. مادر شهید نیز از خانواده ای متدین و اهل علم از شیوخ روستای هرم بود. محمد در چنین محیطی و زیر نظر چنین پدر و مادری پرورش یافت.
 
در جستجوی علم و دانش
دوران كودكی را در روستای خود پشت سر گذاشت، مدت یك سال یا بیش در روستای بیدشهر در مكتبخانه مرحوم سید عقیل كاملی - دایی مادرش، به فراگیری قرآن مشغول بود. چهار سال از دوران دبستان را در روستای كوره سپری كرد. پس از آن به تشویق پدرش به مدت 4 سال در مدرسه دینی اوز - مدرسه شیخ احمد فقیهی - به تحصیلات دینی پرداخت. سپس به اصرار خودش و تشویق مادرش به قصد ادامه تحصیلات دینی راهی خارج كشور شد. در ابتدا پدرش مخالف خارج رفتن محمد بود و اصرار داشت كه او تحصیل علوم دینی را در همان مدرسه اوز به پایان رساند، در غیر اینصورت به كشاورزی و باغداری مشغول شود. اما اصرار شهید برای تحصیل در مدینه منوره و پشتیبانی مادرش باعث شد تا پدرش در سال 35 یا 36 شمسی او را به قطر بفرستد. در آن زمان شیخ 17 یا 18 ساله بود. مدت 6 ماه در آنجا مشغول كار بود. تا اینكه حاج صدیق منصوری یكی از علمای منطقه مقیم خارج از كشور كه پیش از او از روستای كوره به مدینه رفته بود ضمن نامه ای به شهید خبر می دهد كه برای او در دانشگاه مدینه منوره ثبت نام كرده است و بهتر است هرچه زودتر راهی مدینه شود. شهید برای كار، قرارداد یكساله داشت اما پس از دریافت نامه در حالیكه شش ماه از قراردادش گذشته بود، بدون گرفتن حقوق، كارش را رها كرده و همراه كاروان حج از قطر رهسپار مدینه منوره گردید.
        سال 1336 هـ.ش در سن 18 سالگی وارد مدینه شد و تحصیلات خود را همراه با حاج صدیق منصوری بصورت غیر رسمی شروع کرد. در آن زمان هنوز دانشگاه مدینه افتتاح نشده بود و طلاب در مدرسه «دارالحدیث» درس می خواندند. او بیشتر علوم دینی را در حلقه های درسی كه علمای مدینه در حرم نبوی تشكیل می دادند فرا گرفت. این حلقه های درس در روضه مسجد النبی برگزار می شد. در آن مكان شریف، صحیح بخاری، صحیح مسلم، سیرت و تفسیر را نزد شیخ محمد مختار شنقیطی آموخت. «احیاء علوم الدین» امام محمد غزالی را نزد شیخ ابراهیم خُتًنی كه اصلیتش ایرانی و فارسی زبان بود فرا گرفت. قرآن را هم در روضه حفظ كرد. در حلقه درس حدیث در هر جلسه حدیث جدید را با شرح و تفسیر و دلایل می خواندند و در جلسه بعد از اول شروع كرده تا به حدیث جدید می رسیدند. شیوه درس خواندنشان به گونه ای بود كه شهید پیش از ورود به دانشگاه چندین بار صحیح بخاری و صحیح مسلم را دوره كرده بود. پیش از ورود به دانشگاه حافظ كل قرآن شد. 4 سال بدین شكل بصورت غیر رسمی علوم دینی را كسب كرد. یكی از همدوره ایهای عرب شهید در دانشگاه مدینه پس از شهادتش در مورد وی گفته بود: دخل الجامعة و هو مجتهد.
وقتی در سال 1340 هـ.ش دانشگاه مدینه افتتاح شد، شهید جزء اولین گروه دانشجویان این دانشگاه بود. شهید ضیایی و حاج صدیق منصوری تنها ایرانیان دانشگاه مدینه بودند. به تشویق و تأكید شهید، برادرش شیخ عبدالوهاب نیز در همان سال به مدینه رفت و یك سال بعد به عنوان سومین ایرانی وارد دانشگاه مدینه شد. دانشگاه مدینه شامل چهار بخش مقدماتی، اعدادی، ثانوی و دانشگاه بود. شهید ضیایی از دوره ثانوی شروع به تحصیل كرد كه معادل دوره دبیرستان اینجاست. تحصیلات دانشگاهی را در رشته شریعت گذراند. در طول تحصیلات همواره جزء دانشجویان ممتاز بود. به اندازه ای به زبان عربی مسلط بود كه خود می گفت: «در مدینه وقتی عربی صحبت می كردم كسی متوجه ایرانی بودنم نمی شد.»
پس از 8 سال با مدرك لیسانس در رشته شریعت با درجه جید جیدا از دانشگاه مدینه فارغ التحصیل شد. از جمله اساتید وی در دانشگاه: عبدالمحسن عباد، شیخ عبدالعزیز بن باز (رئیس انشگاه) و شیخ محمد امین شنقیطی بودند، لازم به ذكر است كه شهید در تمام مدت تحصیل و اقامت در مدینه منوره از حمایتهای مالی و غیر مالی و راهنمایی های مرحوم شیخ عبدالرحیم انصاری یكی از علمای ایرانی ساكن مدینه برخوردار بودند. شهید ضیایی در مجموع حدود 13 سال در مدینه منوره به سر بردند و در این مدت 13 بار به سفر حج مشرف شد.
بازگشت برای ترویج هدایت و روشنگری
شهید در سال 1347 هـ.ش به ایران بازگشت. یكسال در روستای خود(هود) ماند. در همین سال اولین نماز تراویح با ختم كل قرآن به امامت وی در روستای قلات برگزار شد. سپس به منظور استخدام در آموزش و پرورش راهی تهران شد. در آنجا سه شهر تهران، مشهد و بندرعباس را به منظور تدریس در دبیرستان به او پیشنهاد كردند. شهید به تشویق و راهنمایی فرد بزرگواری بنام عبدالرحمن فرامرزی، بندرعباس را انتخاب كرد. از سال 48 مقیم بندر عباس شده و به عنوان دبیر دبیرستانهای بندر عباس شروع به تدریس دروس عربی كردند. شهید دو شغل را بسیار دوست داشت: طبابت و تدریس. از همین سال تا 57 همراه با پیروزی انقلاب ایران، تقریبا هر سه سال به عنوان مدیر كاروان حج به سفر حج می رفتند. مجموعا در طول عمرشان بیش از 20 بار به سفر حج رفته اند كه آخرین بار پس از انقلاب بوده است.
          پس از بازگشت به ایران، شهید تلاش خود را برای فرستادن جوانان و نوجوانان اهل سنت به منظور تحصیل به دانشگاه مدینه آغاز كرد و تا چند سال به این كار ادامه داد. تعداد كسانی كه ایشان زمینه تحصیلشان را در مدینه فراهم نمود بسیارند. از جمله آنها می توان علمای برجسته ای چون شیخ عبدالكریم محمدی، سید احمد یگانه، شیخ محمد صالح انصاری، شیخ محمد صالح پردل و ... را نام برد.
از سال 48 تا 72 هر سال امامت نماز تراویح و قیام را در مسجد گله داری بندرعباس به عهده داشت. و تمام این سالها در رمضان، هر شب پس از نماز راویح سخنرانی می كردند كه اكثرا بصورت پرسش و پاسخ بود، كه مشتاقان زیادی داشت.
مبارزه با جهل، بی دینی و نفاق
وقتی شهید از سال 48 فعالیت مذهبی خود را شروع كرد با مردمی روبرو بود كه از دین و مذهب چیز زیادی نمی دانستند و زمینه بی دینی و گمراهی با توجه به وضعیت پیش از انقلاب، فراهم بود. از همان ابتدای فعالیت همواره با تهدیدات، تمسخرها و مخالفت های افراد بی دین و منافق روبرو بود. از جمله این افراد، كسرویها و بهایی ها بودند كه مدتی بود در میان اهل سنت نفوذ كرده و پیروانی داشتند. سخنرانی های تند شهید علیه آنها، منجر به توطئه ای شد كه در سال 53 علیه وی طرح ریزی كردند. در این حادثه شیخ ضیایی با خوردن شربتی مسموم در خانه یكی از این افراد دچار ناراحتی اعصاب شد. پس از مدتی تحمل بیماری، در شیراز تحت درمان قرار گرفت و بعد از سه - چهار ماه مشكلات روحی روانی بهبود یافت.
 
تاسیس مدرسه علوم اسلامی اهل سنت در بندرعباس
در سال 1360 هـ.ش مدرسه دینی بندر عباس را تاسیس كرد. اگر چه ابتدا با مخالفتهایی روبرو شد، اما با حمایت جناب آقای حقانی نماینده وقت بندر عباس در مجلس توانست اجازه تأسیس مدرسه را بگیرد. تنها گردانندگان مدرسه در بدو تأسیس،شهید ضیایی و مولوی محمد حسن واحدی (افغانی) بودند. تعداد طلبه های مدرسه در این سال 40 نفر از مناطق مختلف جنوب بودند. دروسی كه خود شهید تدریس می كرد، تفسیر، حدیث، سیرت، نحو و میراث بود. مدرسه بندر عباس اولین مدرسه اهل سنت در ایران بود كه كلاس بندی شده  و طلاب دروس دینی و دولتی را با هم می خواندند. در سایر مدارس در آن زمان هر چند سابقه بیشتری داشتند فقط دروس دینی را می خواندند. شهید اكثر اوقات خود را در مدرسه می گذراند فاصله منزلش تا مدرسه حدودا پنج كیلومتر بود اما با این وجود بیشتر نمازها را در مدرسه با طلاب می خواند. رابطه خوبی با طلبه ها داشت و مواقع لزوم برای آنها به منزله پدر بود. به گونه ای كه شاگردانش مشكلات خانوادگی، مالی و ... خود را نیز با وی در میان می گذاشتند. او معتقد بود كه مدرسه را خدا اداره می كند، نه شخص خاصی، و وجود یا عدم وی هیچ مشكلی در روند اداره مدرسه ایجاد نخواهد كرد. همواره می گفت: «هر چه دارم از بركت مسجد رسول الله و مدینه منوره است، اگر خوبی می بینید از بركت آیات و احادیثی است كه در روضه خوانده ام و اگر بدی می بینید از خودم است»، مدرسه بیش از هر چیزی برایش اهمیت داشت.
معتقد بود اداره مدرسه باید توسط شورای مدرسین باشد نه شخص واحد. از جمله طلبه هایی كه در سال افتتاح مدرسه درس خوانده و هم اكنون مدرس هستند عبارتند از: شیخ نادر بیگدلی، شیخ محمد هادی جلالی، شیخ عبدالعزیز افراز و شیخ محمود طارم.
 

سلوك اخلاقی و كمالات انسانی و ایمانی شیخ شهید                                                          رابطه شهید با مردم بسیار خوب و به صله رحم بسیار اهمیت می داد. در حل و فصل مشكلات نیازمندان نهایت تلاش خود را می كرد. با افرادی كه بنیه مالی ضعیفی داشتند به گونه ای بر خورد می كرد كه هرگز احساس حقارت نکنند. اما به یقین آنچا بیشترین تأثیر را بر مردم بخصوص جوانان می گذاشت سخنرانیهای جذاب و جامع ایشان بود. موضوع سخنرانی ایشان همواره بر محور تبلیغ دین و بیان شیوا و درس آموز تاریخ اسلام قرار داشت. هرگز در هیچ سخنرانی و هیچ خطبه ای به هیچ مذهب و فرقه ی اسلامی توهین نمی كرد. شهید معتقد بود برای تبلیغ دین هیچ نیازی به كوبیدن و توهین نیست. در همه چیز میانه رو بود. با وجودی كه اكثر خطبه های جمعه را خود ایراد می كرد، اما هر گز از این جایگاه برای توهین به سایرین استفاده نكرد و لیكن ظاهرا آنچه برای منافقین قابل تحمل نبود همان تبلیغ اسلام بود.

هنگام رفع مشكلات دیگران، هیج توجهی به مذهب شخص محتاج نمی كرد. به نماز بسیار اهمیت می داد بویژه نماز صبح با جماعت مسجد. فرزندانش را از هفت، هشت سالگی به مسجد می برد بخصوص برای نماز صبح.
هنگامی كه راهی مسافرت می شد تنها توصیه اش این بود كه: بی نماز نشوید. همواره دوست داشت كه فرزندانش چه دختر و چه پسر تحصیلات عالیه داشته باشند. با بچه ها بسیار مهربان بود و مخالف تنبیه بدنیشان بود. برای سادات احترام خاصی قایل بود. و بطور كلی آنچه باعث محبوبیت و احترام وی نزد دیگران می شد، اخلاق ایشان و تواضع و فروتنیشان در برخورد با مردم ، چه شیعه و چه سنی بود.
خونی كه چراغ هدایت و بیداری را بر افروخت
شیخ محمد ضیایی پس از عمری دعوت. در سن 55 سالگی در روزی ما بین چهارشنبه 22 تیرماه 1373 تا چهار شنبه 29 تیرماه 1373 مطابق با 4 الی 11 صفر 1415 ه_ق به جرم مبلغ اسلام بودن توسط افرادی كوردل، جنایت كار، از خدا بی خبر و شقی القلب، به درجه رفیع شهادت رسید. شهادت شیخ، آخرین و بزرگترین موهبت در زندگی دنیوی او بود كه به آن نایل آمد.
جالب اینجاست كه دشمنان اسلام تصور می كردند كسی كه مدرسه دینی و اهل سنت جنوب را رهبری می كند شهید ضیایی است. اما وقتی پس از شهادت او مدرسه ای كه با اخلاص او اداره می شد، استوارتر از همیشه به كار خود ادامه داد و نوارهای سخنرانی او بین مردم دست به دست شد، بسیار دیر پی به اشتباه خود بردند. مراسم تشییع جنازه ای كه مردم برای او ترتیب دادند، نه خانواده وی، بی نظیر بود و شاید قاتلین شهید حتی تصور نمی كردند آن جنایت چنین پیامدی داشته باشد. نه تنها از طرفداران شهید كاسته نشد بلكه كسانی كه تا آن روز نام ضیایی را هم نشنیده بودند، آن روز شنیدند و مشتاق شناختن او شدند. اغراق نیست اگر بگوییم شیخ ضیایی دائره المعارفی از تاریخ اسلام و احكام اسلامی بود كه جامعه اهل سنت از دست داد. اما بدون شك شاگردانی از خود بجای گذاشت كه توانستند جای خالی او را پر كنند.
دنیا و هرچه بود به دنیا نهاد و رفت              چون لاله داغ بر دل صحرا نهاد و رفت
مثـل عبـور حـادثـه از مـرز التـهـاب                بر روی لحظه های خطر پا نهاد و رفت






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 26 شهریور 1396 05:13 ق.ظ
Oh my goodness! Awesome article dude! Thanks, However I
am encountering issues with your RSS. I don't know the reason why I am
unable to subscribe to it. Is there anybody else having
identical RSS problems? Anyone who knows the answer can you kindly respond?
Thanx!!
شنبه 14 مرداد 1396 08:05 ب.ظ
Hello there, I found your website by means of
Google even as looking for a comparable matter, your website
got here up, it looks great. I've bookmarked it in my google bookmarks.

Hi there, just become aware of your weblog via Google, and located that it is really informative.
I'm gonna watch out for brussels. I'll be grateful in case you proceed this in future.
Numerous other people might be benefited from your writing.
Cheers!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر